اوّلًا : مفهوم « شىء » - على اى حال - از بيش از شيئيت مصاديق حكايت نمىكند و شيئيت انسان ، حيوان ، شجر و . . . جامع مشترك مفهومى ميان اين حقايق است . بنابراين ، مفهوم « شىء » تنها از نوعى عنصر مشترك ميان اين حقايق حكايت مىكند و بههيچوجه از جهات امتياز اين حقايق حكايت نمىكند . حتى در آنجا كه مفهوم « شىء » بر خصوص عنصر مختص صدق مىكند ، بهلحاظ شيئيت آن است كه از اين جنبه با ساير اشياء من جمله با عنصر مشترك ، مشترك است . بههرحال مفهوم « شىء » ، هيچگاه از تباين موجود بين حيوان و انسان و بين اين دو و شجر حكايت نمىكند . بنابراين ، چنانچه مفهومى نظير « شىء » در حين وضع منظور شود ، وضع و موضوعله هر دو عام خواهند بود ؛ زيرا مفهوم عامى كه حينالوضع تصوّر شده است جز از جهت عام مشترك بين المصاديق حكايت نمىكند و موضوعله همان جهت عام مشترك بين المصاديق خواهد بود .
ثانياً : قاعدهء « الواحد لا يصدر عنه إلا الواحد ، ولا يصدر إلا عن الواحد » قاعدهاى است عقلى و تخصيص ناپذير كه دو ركن دارد :
1 ) واحد ؛
2 ) صدور .
و ما حصل اين قاعدهء عقلى اين است كه : هر جا « واحد » ى بود و « صدور » ى از : « واحد بما هو واحد » ، « كثير بما هو كثير » و از « كثير بما هو كثير » ، « واحد بما هو واحد » صادر نخواهد شد . اين قاعدهء عقلى ، تنها در خصوص رابطهء تأثير و تأثر و ايجاد و وجود خارجى جارى نيست بلكه شامل هر نوع صدور مىشود اگر چه صدور بهلحاظ عالم ذهن يا نفسالامر باشد ؛ زيرا مثلًا :
* در بخشاوّل قاعده كه عبارت است از « الواحد لا يصدر عنه الا الواحد » ، خلاف اين قاعده يعنى صدور كثير از واحد يكى از دو تالى فاسد را بههمراه دارد يا خروج واحد از وحدت كه خلف است و يا صدور شىء از لا شىء كه ممتنع است و اين دو تالى فاسد اختصاص به صدور كثير از واحد در عالم خارج ندارند ؛ بلكه شامل صدور كثير از واحد بهلحاظ عالم ذهن و عالم نفسالامر نيز مىشوند ؛
* امّا بخشدوم قاعده ، يعنى : « لا يصدر الواحد الا عن الواحد » ، تالى فاسدى كه بر فرض خلاف آن يعنى صدور الواحد عن الكثير بار مىشود يكى از دو امر است يا خروج واحد از وحدت و تبدل آن به كثير كه خلف است ، يا تحصيل حاصل و تكرر وجود كه محال است خواه بهلحاظ عالم خارج باشد يا عالم نفس الامر يا عالم ذهن .
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 181
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص١٨١