تقسيم لفظ موضوع ، به لحاظ ماده و هيئت است . بدين معنا كه مناسب است گفته شود كه موضوع ( در وضع الفاظ براى معانى ) گاهى لفظ است بمادته و صورته كه در اينصورت مىتوان از آن به وضع شخصى تعبير كرد كه طبيعتا مراد از وضع شخصى در اين اصطلاح صرفاً وضع لفظ است بمادته و هيئته براى معنا ، و گاه لفظ وضع مىشود براى معنا بمادته فقط ؛ نظير : وضع مادهء « ضرب » براى طبيعت فعل « ضرب » بدون در نظر گرفتن هيئت خاصى از هيئات متعددى كه بر مادهء « ضرب » عارض مىشوند ، و از اين وضع مىتوان به وضع نوعى مادى تعبير كرد . و گاه صرفاً هيئت لفظ براى معنا وضع مىشود نظير وضع هيئت فاعل براى نسبت فعل به ذات . كه از اين وضع مىتوان به وضع نوعى صورى تعبير نمود .
در اينجا تذكر اين نكته بهجاست كه در اين اصطلاح مقصود از نوعى صرفا در مقابل شخصى است و مقصود وضع عام و موضوع خاص به بيانى كه نزد مشهور محقّقين معروف است نيست .
نكتهء ديگرى كه بايد مورد تذكر قرار گيرد اين است كه همانگونه كه در وضع خصوص هيئت ، مادهء « ف . ع . ل » به عنوان مادهء بىمعنايى كه صرفاً به منظور ارائهء هيئت بهكار گرفته شده در نظر گرفته مىشود و هيچ معناى خاصى از آن اراده نمىشود و بر هيچ معنايى دلالت ندارد ، همينطور در وضع مخصوص ماده ، هيئت مصدرى « ضَرْب » در نظر گرفته شده بدون آنكه - در اين استعمال - معناى خاصى از آن مقصود باشد ، علىهذا مىتوان گفت : همانگونه كه مادهء كلماتى نظير : « فَعَلَ » و « فاعلٌ » و « مفعولٌ » و . . . صرفاً به منظور ارائهء هيئت بهكار رفته و نه به مقصود ارائهء معناى مادهء « ف . ع . ل » . از هيئت « ضرْب » نيز در آنجا كه گفته مىشود « ضَرْب » صرفاً ارائهء مادهء كلماتى نظير ضارب و مضروب مقصود است و معناى خاصى از آن اراده نمىشود .
خاتمه
اينك كه مباحث چهارگانه وضع ( يعنى : حقيقت وضع ، چگونگى تأثير وضع در پيدايش رابطهء دلالت بين لفظ و معنا و اينكه : واضع كيست ؟ و اقسام وضع ) به پايان رسيد ، نوبت آن است كه به مبحثدوم از مباحث مربوط به دلالت وضعى لفظى بپردازيم :
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 184
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص١٨٤