وسيله لحاظ خاص باشد ، كه در اينصورت وضع و موضوعله هر دو خاص خواهند بود . پس برگشت وضع عام موضوعله خاص يا به وضع عام موضوعله عام است يا به وضع خاص موضوعله خاص .
* امّا بنابر مبناى استاد شهيد در تفسير وضع كه آن را به رابطهء قرناكيد بين صورت لفظ و صورت معنا تفسير فرمودند ، رابطهء لفظ و معنا متقوّم به صرف اعتبار نيست ؛ زيرا وضع بنابر اين مبنا رابطهاى تكوينى بين صورت لفظ و صورت معناست و اقسامى كه براى وضع بهلحاظ موضوعله بيان شده مبتنى بر اين است كه رابطهء وضعى ، رابطهاى - صرفاً - اعتبارى باشد ، تا ذهن واضع حينالاعتبار معنا را لحاظ كند و سپس اقسام مذكور ، به ويژه وجه بودن صورت عام براى خاص يا بالعكس پيش آيد .
بنابر مبناى نظريهء قرناكيد رابطهء لفظ و معنا در نتيجهء اقتران اكيد بين آن دو در ذهن بهوجود مىآيد ، و در اينصورت لازم است معناى موضوعله شخصاً با لفظ اقتران اكيد پيدا كند تا رابطه وضعى بين آن دو بهوجود آيد ، بنابراين ، وجه بودن معنايى براى معنايى ديگر حينالوضع معقول نيست ، و لذا وضع عام و مو ضوعله خاص و نيز وضع خاص و موضوعله عام متصوّر نخواهد بود .
لكن استاد شهيد تصويرى از وضع عام و موضوع له خاص بنابر نظريهء قرن اكيد ارائه مىدهند كه حاصلش چنين است : كه در آنجا كه لفظى نظير حرف « من » در ميان دو اسم داشته باشيم كه با معناى خاصى نظير « نسبت » ابتدائى خاص كه بين دو معناى اسمى واقع است اقتران پيدا كند اگر اين اقتران تكرار شود دو مجموعه خواهيم داشت : مجموعهء « من » هاى بين الاسمين و مجموعهء « نسبتهاى ابتدائى خاص بين المعنيين » كه در نتيجه اقتران مكرر افراد مجموعه نخست با افراد مجموعهء دوم ذهن عادت پيدا مىكند هر گاه فرد جديدى از مجموعهء اول را ( يعنى حرف « من » را در آنجا كه بين دو اسم قرار بگيرد ) بشنود به فرد مقابل آن در مجموعهء دوم ( يعنى نسبت ابتدائى بين المعنيين ) منتقل شود كه همان نتيجهء وضع عام و موضوع له خاص است « 1 » .
اشكالى كه بر اين تصوير وارد است اين است كه انتقال ذهن از لفظ « من » به معناى نسبت ابتدائى در مراحل قبل از تاكد قرن از قبيل وضع خاص و موضوع له خاص است چنان كه استاد شهيد خود تصريح فرمودهاند ، بنابراين اشكالى كه وارد است اين است كه
هامش
( 1 ) . همان : 93 . .