مىتوانست از مصداق خارجى معنا حكايت كند و لذا حكايت لفظ از واقع معنا دنبالهء تلازم بين صورت لفظ و صورت معنا بود . درحالىكه در اين نظريه ، مطلب ، عكس آناست . زيرا استعمال لفظ ، در نتيجهء اعتبار حكايت از واقع خارجى معنا ، موجب پيدايش صورت معنا در ذهن مىشود و در حقيقت ، در نتيجهء اعتبار حكايت ( يا : وضع ) لفظ ، جاى واقع خارجى معنا مىنشيند و همانگونه كه احساس به واقع خارجى معنا موجب پيدايش صورت معنا در ذهن مىشود ؛ احساس به لفظ نيز همين نتيجه را مىدهد لذا در اين فرض متلازم بين صورت لفظ و صورت معنا نتيجهء حكايت لفظ از معناى خارجى است .
* نتيجهچهارم :
بنابر آنچه در نتيجهءسوم گفتيم راز انتقال آثار ذهنى و نفسانى مترتب بر واقع خارجى ، بر لفظ معلوم مىشود . يكى از نتايج وضع لفظ براى معنا اين است كه آثار طبيعى نفسانى مترتّب بر واقع خارجى معنا به لفظ منتقل مىشود . مثلًا : اگر واقع خارجى معنا ، مورد عشق و محبّت است ؛ لفظى كه براى آن معنا وضع مىشود نيز ، محبوب و معشوق خواهد شد و عكس آن نيز بههمين منوال است . يعنى : نفرت از واقع خارجى معنا موجب نفرت از لفظ موضوع بر آن مىشود . ساير آثار نفسانى مترتّب بر معنا نيز بههمين نحو است مثلًا اگر موجودى موجب خوف و ترس است لفظ موضوع بر آن نيز همين خاصّيت را مىيابد و اگر موجب آرامش و امن است لفظ آن نيز همين خاصّيت را خواهد داشت . قالتعالى : أَلَا بِذِكْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ « 1 » و قالتعالى : وَإِذَا ذُكِرَ اللهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ « 2 » . راز انتقال آثار نفسانى واقع معانى ، به الفاظ ، همين حكايت الفاظ از معانى است ؛ كه نتيجهء اعتبار وضعى است . بلكه مىتوان گفت : يكى از دلائل صحت نظريهء اعتبار حكايت و عدم صحت نظريهء قرناكيد همين حقيقت است ؛ زيرا صرف قرناكيد موجب انتقال آثار معنا به لفظ نمىشود ؛ بلكه تنها ، موجب اقتران و تلازم دو صورت در ذهن مىگردد ؛ در حالىكه آنچه وجداناً محسوس و معلوم است : انتقال آثار نفسانى معنا ، به لفظ است .
علاوه بر اين - در بسيارى موارد اقتراناكيد - صورت لفظ با تصوّر شيئ و تصوّر ضدّ يا نقيض آن شيئ همراه است مثلًا تصوّر لفظ خداى واحد همانگونه كه با تصوّر مفهوم
هامش
( 1 ) . سور رعد : 28 .
( 2 ) . سور زمر : 45 . .