* اشكال سوم : كه قرناكيد از شؤون استعمال است كه متأخر از وضع است ، پس نمىتواند حقيقت وضع را تفسير كند . اين مشكل نيز با توجه به آنچه گفتيم حل مىشود ؛ زيرا قرناكيد را وسيلهاى براى تمرين سرعت حكايت لفظ از معنا دانستيم ؛ نه عين حقيقت وضع . بنابراين ، خود وضع نيازى به قرناكيد ندارد ؛ لكن ، در مرحلهء كسب مهارت ذهنى كه از شؤون استعمال است قرناكيد - با سبب كمّى يا كيفى - حاصل مىشود .
* اشكال چهارم : كه اعتبار منشأ پيدايش سببيت تكوينى بين صورت لفظ و صورت معنا نمىشود نيز بر طرف مىشود زيرا اعتبار حكايت ، استعمال را بدنبال دارد كه حكايت تكوينى - كه منشأ سببيت تكوينى تصور لفظ براى تصور معناست - نتيجه اين استعمال است كه خود عملى تكوينى است .
* اشكال پنجم : نيز كه اشكال دور است بر طرف مىشود زيرا وضع و اعتبار حكايت لفظ از معنا هيچ گونه توقفى بر حكايت تكوينى لفظ از معنا ندارد . و آنجا كه در وضع تعيّنى حكايت حقيقى مقدم بر اعتبار حكايت مىشود نيز حكايت حقيقى متوقف بر اعتبار حكايت در مرحلهء سابق نيست .
* نتيجهدوم :
آنچه با وضع و اعتبار بهوجود مىآيد دلالت تصوّرى است نه دلالت تصديقى - و از اين نظر نتيجه نظريهء اعتبار حكايت با نتيجهء نظريهء قرناكيد يكى است - زيرا اعتبار حكايت لفظ از معنا ، پس از استعمال حكايت واقعى لفظ را از معنا نتيجه مىدهد و اين حكايت متوقف بر ارادهء متكلّم يا قصد اخطار و تفهيم او نيست ، لذا حكايت لفظ از معنا ملازمتى با قصد و ارادهء متكلّم ندارد تا بر آن دلالت كند . همانگونه كه تصوّر ناشى از احساس به معنا بهطور قهرى و طبيعى از ذات خارجى معنا حكايت مىكند ، تصوّر لفظ نيز پس از اعتبار و حكايت و استعمال - بهطور قهرى و طبيعى - از ذات خارجى معنا ، حكايت مىكند .
* نتيجهسوم :
تلازم بين تصوّر لفظ و تصوّر معنا ، يا سببيت تصوّر لفظ براى تصوّر معنا ، نتيجهء حكايت لفظ از واقع خارجى معناست ؛ نه بالعكس - آنچنانكه در نظريهء قرناكيد مطرح بود - . در نظريهء قرناكيد در نتيجهء اقتراناكيد بين صورت لفظ و صورت معنا ، لفظ
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 153
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص١٥٣