خدا مقترن است با تصوّر شريك منفى نيز اقتران دارد ؛ لكن ، تصوّر لفظ « خداى واحد » ، دو اثر نفسانى متضاد بههمراه دارد : يكى : عشق و ديگرى : نفرت . عشق ، نسبت به خدا و نفرت ، نسبت به شريك ما دون خدا ؛ در حالىكه اقتران لفظ به هر دو معنا ، به يك نحو است و لازم اقترن هر دو ضد با لفظ خداى واحد پيدايش دو احساس متضاد نسبت به لفظ واحد است ، لكن بر مبناى نظريهء حكايت ، حاكى از معناى محبوب لفظ مقدس « خدا » يا « الله » است و حاكى از معناى مبغوض لفظ ديگرى نظير شريك يا هر لفظ ديگرى است كه از آن معنا حكايت كند .
* نتيجهپنجم :
در گذشته اشاره كرديم كه اعتبار حكايت لفظ از واقع معنا ابتدا توسط واضع انجام مىگيرد و سپس واضع ، لفظ را با همين حيثيت ( حيث حكايت از واقع معنا ) بهكار مىبرد . سامع به تقليد از متكلّم همين اعتبارحكايت لفظ از معنا را مىپذيرد و در نتيجهء پذيرش آن ، خاصّيت حكايت لفظ از معنا در ذهن سامع نيز بهوجود مىآيد . بهوسيلهء پذيرش تقليدى حكايت - كه نتيجهء تقليد سامع از متكلّم است - كودك زبان را مىآموزد . بنابراين اساس آموزش زبان در كودك « تقليد » است و « تقليد » : پذيرش عملى حكايت لفظ از معناست .
توضيح اينكه : هنگامىكه متكلّم لفظى را به عنوان حكايت از معنا بهكار مىبرد ؛ بدون آنكه سامع با معناى لفظ آشنا باشد در اينجا لفظ براى سامع حكايت از معنا ندارد ؛ لكن اگر متكلّم وسيلهاى بهكار برد كه حكايت لفظ را از معناى معينى مىرساند سامع لفظ را حاكى از معنا مىبيند و در نتيجه ذهن سامع خاصّيت حكايت از معنا را به لفظ مىدهد . در اينجا نوعى تقليد بهكار رفته است ، يعنى ذهن سامع به تقليد از ذهن متكلّم لفظ را حاكى از معنا قرار مىدهد و به لفظ خاصّيت حكايت از معنا مىبخشد . يادگيرى زبان توسط كودك با همين مكانيزم صورت مىگيرد . ذهن كودك به تقليد از ديگران لفظ را حاكى از معنا مىبيند و خاصّيت حكايت از معنا را به لفظ مىدهد ، مكانيزم اصلى يادگيرى زبان بهوسيلهء كودك همين تقليد ذهنى است ، تقليد ذهنكودك در حاكىكردن لفظ از معنا . البته تقليد ذهن كودك در حكايت لفظ از معنا نياز به محرك ذهن دارد . در اينجا نياز به عاملى است كه ذهن را تحريك كند تا اين عمل تقليد را انجام دهد ( يعنى : عمل حاكىنمودن لفظ از معنا به تقليد از ذهن ديگران ) .
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص١٥٥