اين تحريك ، با شيوههاى آموزش زبان صورت مىگيرد . مثلًا معلّم زبان يا مادر ، سيب را به كودك نشان مىدهد و مىگويد : « سيب » . كودك ، از اين رفتار حاكىبودن لفظ سيب را از معناى سيب در نزد معلّم يا مادر مىفهمد وقتى كودك حاكىبودن لفظ سيب از معناى سيب را نزد معلّم يا مادر دانست ذهن كودك به فعاليت مىپردازد و به تقليد از آنچه از مادر و معلّم فرا گرفت لفظ سيب را حاكى از معناى سيب قرار مىدهد و بدينوسيله لفظ سيب در ذهن كودك حاكى از معناى سيب مىشود .
* نتيجهششم :
اعتبار حكايت لفظ از معنا در بسيارى مواقع مقدم بر حكايت حقيقى لفظ از معناست ؛ نظير آنجايى كه واضع لفظ را براى معنايى اعتبار مىكند سپس اين اعتبار به سبب استعمال به حكايت حقيقى لفظ از معنا تبديل مىشود ، چنان كه در تبيين مراحل اعتبار حكايت لفظ از معنا بيان كرديم .
لكن ، در برخى مواقع حكايت حقيقى لفظ از معنا مقدم بر اعتبار حكايت لفظ از معنا مىشود ، نظير آنجايى كه لفظى بهوسيلهء قرينه در معنايى بهكار برده مىشود ، و پس از مدتى در نتيجهء كثرت استعمال ، لفظ ، خاصّيت حكايت مستقل و بدون قرينه از معنا را كسب مىكند ، در اين حال عرف اهللغت لفظ را حاكى از معنا مىشمرند ، يعنى حاكىبودن از معنا را براى لفظ اعتبار مىكنند و لفظ را بدون قرينه در معنا به كار مىبرند و در نتيجه لفظ در قانون اهل زبان حاكى از معنا شمرده مىشود و آن معنا ، معناى حقيقى آن لفظ شمرده مىشود .
از همين جا به نكتهء وضع تعيينى و تعينى پى مىبريم . در وضع تعيينى اعتبار حكايت سابق بر حقيقت حكايت لفظ از معناست ، بلكه حكايت حقيقى لفظ از معنا نتيجهء اعتبار حكايت است ، يعنى در نتيجهء اعتبار حكايت لفظ از معنا ، و التفات ذهن به اين اعتبار ، و استعمال لفظ در معنا به عنوان حاكى از معنا ، ذهن لفظ را حاكى از معنا مىبيند و حكايت حقيقى لفظ از معنا بهوجود مىآيد .
لكن در وضع تعينى ، مطلب عكس آن است ، يعنى ابتدا لفظ - به وسيلهء قرينه - به عنوان حاكى از معنا بهكار برده مىشود ، وقتى كه ذهن لفظ را حاكى از معنا دانست ، و اين حكايت را خاصّيت خود لفظ شمرد ، حكايت لفظ را از معنا اعتبار مىكند و لفظ را - در
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 156
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص١٥٦