آدمى در انديشهء استفاده از قانون تكوينى فرعى اوّل كه مبتنى برتشابه ميان دو معناست برآمد .
بر اساس رابطهء تشابه بين دو چيز ، همان اثرى كه از احساس به يك شيئى در ذهن آدمى بهوجود مىآيد ( تصوّر آن شيئ ) ؛ از احساس به مشابه آن نيز ، براى ذهن بهوجود مىآيد و در نتيجه ، همانگونه كه انسان در به دو امر تنها از احساس به شيئى به صورت آن شيئى پى مىبرد ، با بهكار بستن اين قانون تكوينى ، در نتيجهء احساس به مشابه آن شيئ نيز به صورت آن شيئ پى برده و صورت آن شيئ در ذهن آدمى نقش مىبندد .
در اينجا ، عامل جديدى براى پيدايش صورت معنا در ذهن بهميان آمد كه عبارت از موجود مشابه با عامل طبيعى نخستين است از اين عامل به عامل شرطى اوّل و از اثر آن ( يعنى : پيدايش صورت معنا در ذهن ) به بازتاب شرطى اوّل تعبير مىشود و از اين قانون به قانون بازتاب شرطى نخستين تعبير مىشود .
3 . قانون تكوينى فرعى دوم :
انسان در مرحلهاى پيشرفتهتر از مرحلهء نخستين ، قانون بازتاب شرطى اوّل را براى تفهيم و تفاهم بهكار بست . يعنى : همانگونه كه گفتيم : با استفاده از مشابه معنا به تفهيم معنا و ايجاد صورت معنا در ذهن مخاطب دست زد . به عنوان مثال : انسان در ابتدا با ديدن شير پى به معناى شير مىبرد و صورت شير را درذهن خود آماده مىيافت . اين نوع انتقال به معنا بر مبناى « قانون بازتاب طبيعى » انجام مىگرفت و سپس با توسعهء دامنهء تفهيم و تفاهم بهجاى احضار خود شير جهت تفهيم معناى شير ، از كشيدن صورت شير استفاده كرد و با بهرهگيرى از قانون « بازتاب شرطى اوّل » ، با توجه به شرطىبودن مشابه شير ( يعنى عكس شير ) با خود شير ، مخاطب را با نشاندادن « تصوير شير » وادار به تصوّر شير مىكرد .
قانون بازتاب شرطى اوّل بر مبناى تشابه يك معنا با معنا اصلى بهوجود آمد كه در نتيجه اين تشابه همانگونه كه از ديدن خود معنا ( مثلًا شير در خارج ) به صورت شير پى مىبرد ، برمنباى قانون بازتاب شرطى اوّل ، از ديدن مشابه شير ؛ نظير عكس و تصوير شير به خود آن معنا ( يعنى شير ) پى مىبرد و تصويرى از شير خارجى در ذهن او پديد مىآمد . دلالت علامات و صور غالباً بر معانى مربوطه برمبناى اين قانون شكل مىگيرد ؛ زيرا معمولًا بر اساس تشابه ميان علامت و صورت با معنا ، دلالت بر معنا بهوجود مىآيد .
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 140
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص١٤٠