2 ) اثرى است كه در برخى موارد با وضع همراه است نه در همه جا و هميشه . بنابراين ، نمىتواند حقيقت وضع را تبيين و تفسير كند . شاهد مدّعاى ما اين است كه : بين وضع و بين قرناكيد عموم و خصوص منوجه است . لذا :
* گاه وضع وجود دارد لكن قرناكيد نيست ، نظير آنجا كه واضع ، لفظى را براى معنايى اعتبار كرده ولىدرآن بهكار نبرده است ، يا بهكار برده لكن اقتراناكيد بين لفظ و معنا بهوجود نيامده است ؛
* وگاه اقتراناكيد بين دو شيئ ( يا بين خصوص لفظ و معنا ) بهوجود مىآيد لكن وضعى در كار نيست ؛ نظير اقتران موجود بين الفاظ دالّ بر اصوات حيوانات يا اشياء و بين آن حيوانات و اشياء ( نظير : « بعبع » با گوسفند ، « قطقط » با مرغ ، « عرعر » با الاغ ، « شرشر » با ريزيش آب ) و بسيار اتفاق مىافتد كه مردم ، الفاظ جديدى از اصوات اشياء مىسازند و بهكار مىبرند ؛ بدون آنكه در لغت براى آن معانى وضع شده باشند .
* اشكال دوم : رابطهاى كه در اثر وضع بين لفظ و معنا بهوجود مىآيد متوقف بر ذهن و تصوّر ذهنى نيست و لذا رابطه بين لفظ و معنا در لغت همچنان باقى است اگر چه تمام مردمى كه به آن لغت سخن مىگفتهاند از ميان بروند و اثرى از آنان - جز آن لغت - باقى نماند . در حالى كه رابطهء قرناكيد رابطهاى ذهنى و ميان دوصورت ذهنى لفظ و معناست و با انتفاى ذهن اين رابطه نيز طبيعتاً منتفى مىشود .
* اشكال سوم : قرناكيد از شؤون استعمال است و لذا بدون استعمال بهوجود نمىآيد ؛ در حالى كه استعمال غالباً مرحلهء متأخّر از وضع و متفرّع بر وضع است ؛ زيرا بر اساس رابطهاى كه بهوسيلهء وضع بين لفظ و معنا بهوجود مىآيد استعمال لفظ در معنا صورت مىگيرد .
* اشكال چهارم : بنابراين نظريه ، جعل و اعتبار - ولو موجبهء جزئيهء - منشأ رابطهء سببيت تكوينى صورت لفظ براى صورت معنا در ذهن مىگردد ؛ در حالى كه - بنابر تصريح استاد شهيد در اشكال بر ساير مبانى در تفسير وضع - جعل و اعتبار نمىتواند سبب پيدايش رابطهء سببيت تكوينى باشد .
* اشكال پنجم : بنابر اينكه وضع همان قرن اكيد باشد ، با توجه به اينكه قرن اكيد بدون علم به وضع معنا معقول نيست دور لازم مىآيد ؛ زيرا از يك سو تحقق قرن اكيد متوقف بر علم به قرن اكيد است ، و از سوى ديگر علم به قرن اكيد متوقف بر تحقق قرن اكيد است . اگر چه در پاسخ اين اشكال مىتوان گفت كه رابطهء قرن اكيد مىتواند بوسيلهء تلقين بوجود آيد ، سپس علم به آن تعلق مىگيرد كه در اين صورت دور منتفى است . لكن اين
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص١٤٣