مقايسهء بخشهايى از اين اثر با تواريخ اصيل ، اوج داستانى بودن آن را نشان مىدهد .
يك نمونهء زيبا ، داستان قاسم بن حسن - عليهما السلام - است . خبر شهادت قاسم در متون اصيل تاريخى ، چند سطرى بيش نيست كه آن هم اشاره به آمدن آن حضرت به ميدان ، و شهادت ايشان ، بلافاصله پس از حضور در ميدان نبرد به دست مشتى شقى و پليد از خدا بىخبر كوفى است . اما ملاحظهء متن روضة الشهداء در اين باره ، مىتواند دامنهء داستانى شدن اين شهادت را نشان دهد . وى با زيباترين تعابير ، داستانهايى از اين رخداد تاريخى برآورده است كه بخش عمدهء آن ، از نظر تاريخى ، بىپايه است . به احتمال ، كاشفى در اين راه ، نخستين كسى نبوده است كه رخداد كربلا را داستانى كرده ، اما بىشك ، نيرومندترين اديبى است كه چنين اثر مهمى را در عرصهء ادبيات مذهبى در زبان فارسى پديد آورده است .
بلافاصله پس از روى كار آمدن صفويه ، اين اثر جاى خود را باز كرد و توسط روضهخوانان - تعبيرى در كنار قصه خوان ، دفتر خوان ، شاهنامه خوان و . . . - براى مردم خوانده مىشد . در همان عصر شاه اسماعيل ، حسين ندايى نيشابورى ، كتاب روضة الشهداء را به شعر در آورد و از آن يك منظومهء حماسى - دينى به شاه تقديم كرد . « 1 »
بعدها اين شيوه كه توهم تاريخى بودن آن براى شمارى از منبريان و نويسندگان منبرى جدى شده بود ، سبب شد تا مقتلنويسى داستانى اوج بگيرد . البته رواج تشيع در ايران دورهء صفوى و حساسيتى كه روى نسبت دادن اخبار درست به معصومين عليهم السلام وجود داشت ، مانع از آن شد كه عناصر داستانى بر عناصر تاريخى غلبه كند ، اما در عين حال ، روضة الشهداء كار خود را كرد و بسيار از عناصر داستانى را به عنوان نكات تاريخى وارد دستور كار مقتلنويسان نمود . بايد ساختههاى برخى ديگر را نيز كه طى دو قرن بعد تا اواسط قاجار به اين قبيل كارها اشتغال داشتند ، بر آن افزود . شدت علاقهء مردم به حوادث كربلا ، رواج بىحد مراسم عزادارى و نياز اين محافل به بيان نكات جذاب و گيرا و گريهآور و عوامل ديگر ، زمينه را براى رواج ساختههاى فراوان قصهخوانان يا كسانى كه جانشين آنان شده بودند ، فراهم كرد . آنچه مىتوان گفت اين است كه روضهخوانى ، به عنوان يك اقدام دينى - هنرى براى گرياندن شيعيان ، به طور عادى ، زمينهء داستانى كردن حوادث عاشورا را در خود داشت . اما افراط در اين مسئله در دورهء قاجار ، سبب برآشفتن شمارى از مجتهدان و محدثان بزرگ مانند علامه ميرزا حسين نورى شد . وى كتاب لؤلؤ و مرجان را در آداب روضهخوانى نوشت و در آن به صراحت از روضهخوانىهاى رايج انتقاد كرد .
در همين زمان ، در نجف ، عالمان ديگرى هم در اين باره فعاليت داشتند . يكى از آنها
هامش
( 1 ) . منزوى ، همان ، ج 4 ، ص 2931