تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 956

مساهمون:

ص٩٥٦
هيچ‌كس اول ز اسباب جهان دل بر نداشت * اشك حسرت آمد آخر از سر دنيا گذشت
مىشود در كوى جانان عاقبت منزل گزين * چون ودادش هر كه را راه از در دلها گذشت
و لراقمه
مىشود پيوند داغ تازه‌اى حاصل مرا * آه سوزانى كه مىگردد كره در دل مرا
عاجز دل‌خستهء ارباب دولت مانده‌ام * سالها شد بر سر سنگست پا در گل مرا
پا كشيدم از تردد ، دست داد آسايشم * خواب راحت برد ازين منزل به آن منزل مرا
شكسته بسته‌اى كه به عبارت اخرى نتايج طبع قاصر و شاهدان سراچهء خاطر فاترش نامند و بعضى در لباس مثنوى و برخى در جامهء غزل درين گلشن بىخزان چنان كه به حسب صورت و معنا مجمع ارباب كمال است ، به مقتضاى المأمور معذور ، حسب الفرموده منتخب قصيده بزرگ منشى و غنودن صحيفهء قابليت و نيكوروشى آقايى حاجى محمد . . . سلّمه الله تعالى فراهم آورد ؛ چشم داشت آن دارند كه به يمن نظر اصلاح شايستهء گوشه‌نشينى انجمن ديده‌وران گردند . العبد الاقل ابن محمد مؤمن ، محمد على نصرآبادى ، فى شهور سنة 1111 .