شهرت مىدادند ، از اواخر سال 1051 تا به اين زمان كه اواسط سال 1060 است ، مومى اليه از براى فارغ بودن از دردسر و بسته شدن دهان آن مفتريان از خدا بىخبر ، شيطان را اگر نام برد ، لفظ لعين با اسم او قرين نمىسازد و بعد از آشاميدن آب ، يزيد بن معاويه و آل زياد بن ابيه را لعنت نمىكند ، و نوعى نمىنمايد كه عبارت لعنت كسى از او بشنود ، هنوز اين فاسقان كذاب [ و ] حيلتگران مرتاب ، ترك افترا زدن و ژاژ خائيدن نمىكنند و به هرجا كه مىرسند و به هر خانه كه به آشمالى مىروند ، در خبث و غيبت و افترا و تهمت مىگشايند كه شايد سفيهان را به اين طريق با او دشمن كنند . « 1 »
در انتهاى اين رساله ، يك استفتاء دربارهء اعمال صوفيه نظير « غنا و سرود اشتغال نمودن و مطربانه و مغنيانه اصول گرفتن و دست زدن و رقص كردن و به چرخ در آمدن » آمده و از شمارى از علما فتوا خواسته شده است . در پاسخ ، عالمانى مانند سيد احمد علوى ، ميرزا رفيعا نائينى ، محمد باقر خراسانى ، شيخ على نقى كمرهاى و ميرزا نور الدين مفتى ، فتاوى يك سطرى در مذمت اين اعمال و فسق خواندن آنها دادهاند . « 2 »
ميرلوحى در مقدمهء كفاية المهتدى اشاره به اختلاف ميان خود و مجلسى اول و دوم كرده است ، وى به گزارش دانشپژوه مىنويسد : چنان كه من در برابر مجلسى يكم از ابو مسلم مروزى و حلاج جادوگر و بدكار سخنانى گفته بودم و نادانها شمشيرهاى كين از نيام كشيدند و آهنگ كشتن من كردند و آزارها به من رساندند . « 3 » همو در ادامه ، چنان تندىهايى به مجلسى دوم كرده كه نشان از دشمنى شديد ميان او و مجلسى اول و دوم دارد . « 4 »
علامهء مجلسى و قصّهخوانى
مرحوم آخوند محمد تقى مجلسى - پدر علامه مجلسى - در پاسخ پرسشى دربارهء « تماشاى معركهگيران و استماع اقوال قصهخوانان و مداحان » و اين كه جايز است يا نه مىنويسد :
رقاصى پسران و مزلّفان را ديدن بىدغدغه حرام است و تماشاهاى ديگر را دغدغهء عظيم مىشود و از مشايخ دست به دست داريم حرمت همه را ، مگر حكايت مداحان را كه راست و دروغ در هم است و معلوم نيست كه راست كدام است و دروغ كدام است ؛ اجتناب اولى است و باقى را بعضى حرام مىدانند و بعضى حرام نمىدانند و استدلال بر كل واحد مشكل است و الله اعلم . « 5 »
هامش
( 1 ) . ميرلوحى ، سلوة الشيعة ، ص 356
( 2 ) . همان ، صص 357 - 358
( 3 ) . دانشپژوه ، فهرست نسخههاى خطى كتابخانهء مركزى دانشگاه ، ج 5 ، ص 1497
( 4 ) . شرح اينها در منبع پيشگفته ، صص 1500 به بعد آمده است .
( 5 ) . مجلسى ، محمد تقى ، مسئولات ، ميراث اسلامى ايران ، دفتر سوم ، ص 700