است . بر اساس آنچه از مقدمهء كفاية المهتدى برمىآيد ، يكى از كسانى كه با ميرلوحى درگير بوده ، مرحوم آخوند ملا محمد تقى مجلسى است كه ميرلوحى در اين كتاب ، سخت به وى حمله كرده است . « 1 » اين اختلاف ، از يكسو مربوط به مسئله تصوف است كه در اصل ميان ملا محمد طاهر قمى و مجلسى اول در جريان بوده و سيد محمد ميرلوحى ، به دفاع از ملا محمد طاهر قمى برخاسته ؛ و از سوى ديگر به قصهء ابو مسلم مربوط مىشده است .
در عين حال ، به نظر مىرسد كه محبوبيت ابو مسلم در ادبيات قصهخوانى كه بخشى از آن در اختيار دراويش صوفيه بوده ، مورد توجه علاقهمندان به تصوف بوده است . آگاهيم كه محقق كركى ، بحث دربارهء ابو مسلم و قصهخوانى را در كتاب المطاعن المجرميه دربارهء آن بحث كرده و به احتمال ، همزمان به صوفيان هم حمله كرده است .
در سلوة الشيعة كه رد بر صوفيان است - در ظاهر از مطهر مقدادى و در اصل از خود ميرلوحى - چنين آمده است :
پس بايد كه مؤمنان به سالوسى و چاپلوسى و آواز باريك كردن و نرمنرم سخن گفتن و وضعهاى شيادانه ساختن ايشان ، فريب نخورند كه اگر چه بعضى از ايشان به ظاهر چون ميش ، درويش مىنمايند ، اما مجموع در باطن روباه صفتان و گرگخصلتانند . مؤيد اين حال و مصداق اين مقال ، آن كه سيد بيچاره [ يعنى ميرلوحى ] از شرارت و بدنفسى اين جماعت ساعتى نياسود و از كينهورزىهاى ايشان ، لمحهاى فارغ نبود ، از خواص و عوام اين قوم لئام كه به آن دردمند ، نيشها نزند و گزندها به دل ريشها نرساند . واسطه آن بود كه چون عوام را از دوستى ابو مسلم مروزى منع كرده بود ، بعد از آن كه جمعى از ثقات علما و عدول فضلاء فتواها و رسالهها نوشتند ، چنان كه صاحب رسالهء خلاصة الفوائد و كتاب ايقاظ العوام ذكر بعضى از آن كردهاند و بيشتر اين فتاوى و رسائل را ديدهام و اكثر آن كسانى كه در تعصب ابو مسلم كوشش مىنمودند ، به حال ناخوش مآل آن دشمن حيدر و آل ، شناسا گرديدند و زبان اعتراض در كام كشيدند ؛ يكى از زراقيه سر از جاى برداشت و همت بر تعصّب ابو مسلم گماشت ، سبب آن كه عطار در كتاب مظهر العجائب تعريف او كرده ، بيتى در صفت او گفته است . . .
تا اينجا ، حكايت چنان است كه دعوا بر سر ابو مسلم و تصوف يكجا بوده و برخى از صوفيان به دليل آن كه عطار در بيتى از ابو مسلم ستايش كرده ، كمر همت به دفاع از ابو مسلم بستهاند . در ادامه از آزار و اذيتى كه نسبت به ميرلوحى شده ، سخن به ميان آمده است :
. . . و با آن كه از بس افترا مىزدند و هر روز يكى از پيروان خود را از زبان او به ملعونيت
هامش
( 1 ) . دانشپژوه ، فهرست نسخههاى خطى اهدايى مشكات به كتابخانهء مركزى دانشگاه ، ج 5 ، صص 1497 - 1507 . اين مطالب در گزيدهء چاپشده از كفاية المهتدى حذف شده است .