مستفاد مىشود . آنگاه آن حضرت فرمود كه ، پس اگر ناطقى باشد كه از خدا سخن گويد ، يعنى حق گويد ، به تحقيق كه شنونده ، خداى را پرستيده ؛ و اگر ناطقى باشد كه از ابليس سخن گويد ، يعنى باطل گويد ، پس به تحقيق كه شنونده ، ابليس را پرستيده . و چون از اول اين حديث مفهوم گرديد كه هركس گوش به قصهخوانان دروغگوى بدارد ، آن قصه خوان را پرستيده ، و از آخر اين حديث به وضوح رسيد كه هركس گوش به آن طور ناكسى كند ، بندگى شيطان به جاى آورده . پس از اين حديث مستفاد گشت كه اگر كسى استماع نمايد قصهاى را كه بر حمزه كه عمّ پيغمبر آخر الزمان و سيدشهداست بستهاند ، هم قصه خوان را پرستيده و هم شيطان را عبادت نموده . و هرگاه چنين باشد ، پس ملاحظه نماى حال كسى را كه قصهاى شنود و افسانهاى را گوش كند كه در تعريف ابو مسلم خارجى پركين ساختهاند و در مدح آن ناصبى لعين پرداخته .
و بعد از نقل اين حديث شريف ، نواب مشار اليه مىفرمايد كه : اعلم أنّ أبعد القصّاص من الصدق و الصواب و أقربهم بالعذاب و العقاب ، الذين هم يكذّبون و يفترون على الباقر و آبائه - عليهم السلام - فى شأن أبى مسلم المروزى ، و هو رجل فاجر ملعون ، لم يكن من شيعة أئمّتنا ، و لم يعترف بحقوقهم ، و كان من أشدّ مخالفيهم . و القاصّون الخارصون ، يبدّلون أحواله و أخباره و يحرضون و يرغبون الجهّال بمحبّته ، و هم غافلون عن قوله تعالى :
« لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ »
. « 1 » يعنى بدان بدرستى كه دورترين قصهخوانان از راستى و درستى و نزديكترين ايشان به عذاب و عقاب الهى ، آن كسانىاند كه دروغ مىگويند و افترا مىزنند بر حضرت امام محمد باقر و آباى كرام آن حضرت - عليهم السلام - در شأن ابو مسلم مروزى و اين ابو مسلم مردى بود فاجر ، نبود از شيعهء امامان ما . و اعتراف نكرد به امامت ايشان و از سختترين مخالفان ايشان بود . قصهخوانان دروغگوى ، بدل مىكنند احوال و اخبار او را و حريص و راغب مىگردانند جهال را به دوستى او ؛ و ايشان غافلانند از قول حضرت الله تعالى كه مىفرمايد :
« لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ »
، يعنى ، بدانكه لعنت خداست بر دروغگويان . « 2 »
ابهرى پس از تقسيم مردمان به چند دسته و اين كه گروه پنجم كسانى هستند كه بالطبع شرير هستند مىنويسد : مسوّد اوراق گويد : بىشك قصاص خرّاص - به معناى دروغگو - فريبنده ، گروهى بودهاند در شمار زيانكاران گمراهكنندهء طايفه . مؤيد اين حال و مصدق اين مقال آن كه از اواخر سنهء 932 كه به تجديد نهى از اين منكر وقوع يافته ، و لعن و طعن ابو مسلم شيوع گرفته تا اين زمان كه اوائل سنهء 938 است ، با آن كه عوام كالانعام ، از علماى
هامش
( 1 ) . آل عمران ، 61
( 2 ) . ابهرى ، همان ، صص 142 - 143