قصهء باطله منع نموده ، به شستن دفاتر ضالهء ايشان و به تخريب مقبرهاى كه به ابو مسلم مروزى نسبت مىدادند امر فرموده بود ، بعد از رحلت آن حضرت ، به قصور بىقصور جنت ، بعضى از قصّاص ، باز مرتكب آن ناشايست شده ، به اغوا و اضلال عوام اشتغال مىنمودند . شاه دين پناه مجددا از خواندن و شنيدن آن منع فرمود و قدغن نمود كه هركس آن قصهء كاذبه بخواند ، به تيغ سياست زبانش قطع نمايد . الحق به غايت زشت بود كه در بلاد شيعه ، آن طور قصهء دروغى خوانند و عوام را دوست مخالفان گردانند .
و بايد دانست كه خواندن و شنيدن جميع قصص كاذبه ، حرام و از افعال فاسقين است ؛ خصوصا اخبار موضوعه كه در مدح مخالفين است كه آن اخلال در مذهب و دين است ؛ مگر آن كه بر سبيل انكار و رد يا تنبيه عوام باشد . چنان كه احاديثى كه وضع نمودهاند نواصب ، در فضيلت شيوخ خود كه علماى اماميه - رحمهم الله - نقل آن مىكنند به طريق انكار و با دلايل واضحه رد آن مىنمايند و عوام را آگاه مىسازند كه آن از مفتريات و موضوعات مخالفين است ، و هرآينه اجتناب از شنيدن قصص كاذبه از اخلاق مؤمنين است ؛ زيرا كه حضرت عزت - تعالى شأنه و تعظم برهانه - در صفت ايشان مىفرمايد كه :
وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ
؛ « 1 » و در جاى ديگر در صفت بندگان برگزيدهء خود مىفرمايد كه :
وَ الَّذِينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً
؛ « 2 » و اين آيه دال است بر آن كه عباد الرحمن ، يعنى بندگان برگزيدهء پروردگار عالميان ، كسانىاند كه حاضر نشوند در مجالس و محافل اهل كذب و ساير فسوق ، از آن جهت كه حاضر شدن در مشاهد باطله شريك شدن است در خطا و عصيان اهل آن مشاهد ؛ به سبب آن كه حضور در آن مجالس دليل رضاست بر آن معاصى .
نواب خاتمة المجتهدين در مطاعن المجرمية ، بعد از ايراد آيهء
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ
« 3 » آورده است كه : سئل الصادق عن القصاص ، أ يحلّ الاستماع لهم ؟ فقال : لا . و قال : من اصغى إلى ناطق فقد عبده ، فإن كان الناطق عن اللّه ، فقد عبد الله ، و ان كان الناطق عن ابليس ، فقد عبد ابليس . يعنى : پرسيدند از حضرت امام جعفر صادق - عليه السلام - از حال قصهخوانان ، كه آيا حلال است گوش داشتن به ايشان ؟ آن حضرت فرمود كه حلال نيست . و فرمود كه هركس گوش بدارد به ناطقى ، پس به تحقيق او را پرستيده . بدانكه مراد ناطقى است كه قصههاى دروغ خواند و لب به سخنان باطل جنباند ؛ چنان كه در آخر اين حديث
هامش
( 1 ) . مؤمنون ، 3
( 2 ) . فرقان ، 72
( 3 ) . لقمان ، 6