تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 863

مساهمون:

ص٨٦٣
ابهرى به آنچه گذشت ، اكتفا نكرده ، به رغم ارجاع به كتاب منهج النجاة كه « حكايت آن بىسعادت در آن مسطور » گشته ، صلاح را در آن مىداند كه « در اين اوراق نيز بعضى از مطاعن آن پيش خيل ارباب شقاوت مذكور و دلايل لعن آن سر دفتر اصحاب نفاق » را مسطور سازد . پس از آن اطلاعات تاريخى باارزشى را دربارهء مبارزهء علما و حتى شاه اسماعيل و شاه طهماسب صفوى در برخورد با ابو مسلم گرايى حاكم بر جامعهء آن روز ايران ، به دست مىدهد : بدانكه چون مدتها بلاد اسلام در تحت تصرف مخالفان تيره انجام بوده ، بدع بسيار واقع و ناشايست بىشمار شايع شده بود . چون شاه فلك جاه عليين بارگاه جنّت آرامگاه ، الذى انزل اسمه بعدد الائمة و التنزيل ، ابو البقاء سلطان شاه اسماعيل - انا الله برهانه - پاى سعادت بر سرير معدلت نهاد ، ابواب شفقت و رأفت بر روى عالميان گشاد و در تنفيذ احكام شريعت ، و اعلاى اعلام ملت ، و ترويج مذهب حق اماميه و استمالت قلوب طايفهء ناجيه ، سعى موفور و جهد مشكور مبذول داشت و به تغليق ابواب ناشايست همّت گماشت . اما بنا بر آن كه اكثر اوقات خجسته ساعات را به نكب و قهر اعداى دين و مخالفان ائمهء طاهرين مصروف مىداشت ، هنوز بعضى از آن بدع پايدار و برخى از آن قبايح ، برقرار مانده بود كه داعى حق را لبيك اجابت گفته به رياض قدس خراميد ؛ و تخت سلطنت به اعلى حضرت شاه شيعه‌پرور ، ناصب رايات ائمهء اثنا عشر ، مؤيّد دين مبين حضرت سيد المرسلين ، محيى مراسم الائمة المعصومين ، حامى حوزة الملك و املة ، ماحى آثار الكفر و البدعة ، ناصب الوية العدل و الاحسان ، باسط النصفة و الامن و الامان ، السلطان . . . شاه طهماسب بهادر خان گذاشت و آن جناب در عنفوان شباب از مشتهيات نفسانى و لذات جسمانى در تافت و به حكم
إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ
« 1 » مرتبهء محبوبيت حضرت رب العالمين دريافت و به قلع و قمع جميع ملاهى و مناهى پرداخت و آثار شنيعه بدعت و رسوم خلافت شريعت برانداخت . و از جمله منكرات عظيمه كه از آن نهى فرمود ، يكى آن بود كه پيش از طلوع خورشيد سلطنت شاه جنت مكان عليين آشيان ، بعضى از افسانه‌خوانان سنى سيرت و ياوه‌گويان سنى سريرت ، اسطوره بر ابو مسلم مروزى بسته بودند و در زمان آن شاه عليين آرامگاه بعضى ديگر از قصه‌خوانان دروغ پيشه و بادپيمايان كج‌انديشه تغييرى در آن افسانه نموده ، آن قصهء موضوعه را با مفتريات بر بعضى از ائمهء طاهرين عليهم السلام در آميخته بودند ، و عوام را به آن تزوير و تسطير ، محب و دوستدار آن محبوس زاويهء سعير گردانيده و با آن كه نواب غفران پناه ، قصه‌خوانان را از خواندن آن
هامش
( 1 ) . بقره ، 222
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 863 | الشيخ رسول جعفريان