نيز بر كسى اطلاق مىشد كه داستان مكتوبى را در مجلس امرا و بزرگان قرائت مىكرد و ديگران به او گوش فرا مىدادند .
سبك جديدى از قصهخوانى كه در دورهء صفوى رواج يافت ، تاريخهاى قصهاى بود كه دربارهء شاه اسماعيل و شاه طهماسب نگاشته شد . اين كتابها ، به سبك داستانى و حماسى و با ادبياتى مسجع ، به شرح فتوحات و جنگها و اخبار تاريخى شاهان صفوى پرداختند .
نمونههايى از اين آثار بر جاى مانده و برخى به چاپ هم رسيده است . بعد از آن نيز ، داستانسرايى دربارهء شاهان صفوى ، در دايرهء قصهخوانى دورهء صفوى وارد گرديد .
قصهخوانان دوره گرد و قهوه خانهاى ، اين داستانهاى را در قهوه خانهها مىخواندند و مردم را سرگرم مىساختند . اولئاريوس از قهوه خانهها و نقالانى كه بر روى صندلى بلندى ، افسانهها و داستانها و شعرهاى گوناگون مىخوانند ، ياد كرده است . « 1 » جملى كارى كه در اوائل شاه سلطان حسين در ايران بوده ، مىنويسد :
خسته و كوفته از گشت بازار ، خود را به قهوه خانهاى رسانديم و با صرف قليان منتظر فرارسيدن ساعت تاجگذارى شديم . در اين اثنا ، ملائى بدون لباس و عمامه ، شروع به ذكر فضائل و فتوحات شاه عباس بزرگ و شاه صفى كرد و تا سرحد غلوّ و اغراق پيش رفت ؛ گاهى چون ديوانه داد مىزد و گاهى چون جانور زوزه مىكشيد و تا مىخواست از فتوحات نظامى بگويد ، مستمعان به شدت كف مىزدند . اين حماسهسرايى دو ساعت طول كشيد و حاضران هريك ، يكى دو كارابل - پول سياه - به وى دادند و او با دو عباسى درآمد و به منزل خود بازگشت . « 2 »
علما و قصهخوانى
همزمان با قدرت يافتن علماى شيعهء عرب در دورهء صفوى و حركت اصلاحگرايانهء آنها نسبت به فرهنگ رايج در اين دوره ، به تدريج تصوف تحت فشار قرار گرفته ، ابتدا محدود و سپس كنار زده شد . حركت قصهخوانى نيز كه وابسته به دراويش بود ، مورد انكار عالمان دين واقع شد و به ويژه ، دربارهء ابو مسلم نامهها برخورد جدىترى صورت گرفت . مبارزهء همزمان علما با تصوف و قصهخوانى ، مؤيّد ريشهدار بودن اتحاد و پيوند اين دو در گذشته مىباشد .
مستند علما در برخورد با قصهخوانى ، رواياتى بود كه نمونههايى از آنها را در بحث برخورد امامان شيعه عليهم السلام با قصهخوانان آورديم . علما با استناد به برخورد امامان با
هامش
( 1 ) . اولئاريوس ، سفرنامه ، ص 241
( 2 ) . كاررى ، سفرنامه ، ص 111