نقلهاى تاريخى موجود و شخصيتهاى شناختهشده بهره برده است ، اما هر كجا كم آورده ، چنان به ساختن و پرداختن روى آورده است كه به خوبى نشان مىدهد ، در پى داستانسازى است . بدون ترديد ، ادامهدهندهء اين شيوه در روزگار ما ، ذبيح الله منصورى و كسانى هستند كه در دو دههء اخير ، فصلهايى از تاريخ - حتى تاريخ معاصر - را بهانهء داستانهاى عريض و طويل كردهاند .
ابو مسلم نامه ، در نوع خود ، نخستين كار داستانى - تاريخى است كه هنوز پايبندى به تاريخ را در حد برخى از وقايع ، يا رعايت اسامى تاريخى حفظ مىكند . اما در ادامه ، داستانهايى كه بر اساس سبك ابو مسلم نامه ساخته شده ، مانند رموز حمزه و اسكندرنامه ، « 1 » چنين گرايشى را نداشته و دروغپردازى در آن توسعه مىيابد . « 2 »
چنان كه گذشت ، اين قبيل داستانها در ادبيات فارسى ، چنان رشد و توسعهاى از پس از قرن هشتم در ايران داشته كه امروزه فهرست بلندى از آنها بر جاى مانده است .
قصهخوانى در دورهء صفوى و موضع علماى شيعه
گذشت كه قصهخوانى در قرون نخست هجرى با تصوف پيوندى داشته است . اين مسئله زمينهء پيوند قصهخوانى با خانقاه در دوران پيش از روزگار صفوى و حتى در همين دوره است . درويشان دورهگرد ، نقش خاصى در كار قصهخوانى يا كارهاى شبيه به آن داشتهاند ؛ به طورى كه روى كار آمدن صفويان ، قرين با تصوف درويشى و قصهخوانى بوده و در روزگار آغازين صفوى كار قصهخوانى رواج فراوانى داشته است . يكى از كارهاى قصهخوانان حرفهاى اين دوره ، خواندن ابو مسلم نامهها بوده است كه در ادامه به آن خواهيم پرداخت .
دكتر زرينكوب نوشته است : چنان كه قصهگويان دورهگرد كه به صوفيان اردبيل منسوب بودند ، تا پايان عهد صفوى ، با نقل قصهء محمد حنفيه و داستان ابو مسلم ، مردم را به اهداف نهضت صفويه يا آنچه در آغاز اهداف آنها وانمود مىشد ، علاقهمند مىداشتند و در عين حال ، عقايد صوفيه و غلات را كه متضمن قول به حلول و اتحاد و تناسخ و مظهريت بودند و از قديم با قصههاى ابو مسلم و محمد بن حنفيه مربوط شده بود ، تبليغ و تعليم مىكردند . « 3 » مستند اين سخن ، در منبع يادشده ، نيامده است تا بر چگونگى آن اطلاع بيشترى به دست آوريم . اما مىدانيم كه به روزگار طهماسب ، قصهخوانان شيعى بودهاند كه
هامش
( 1 ) . دربارهء اسكندرنامه ، نك : محجوب ، همان ، صص 735 ، 828
( 2 ) . محجوب ، همان ، ص 380
( 3 ) . زرينكوب ، دنبالهء جستجو در تصوف ايران ، صص 228 - 229