موجود از آن در اين دستگردانىها ، متفاوت گزارش شده است . ابو مسلم نامهها با وجود داشتن عناصرى كه دلالت بر تعلق خاطر مؤلفان آنها به جامعه اهل سنت ايران دارد و حتى در آنها از خلفاى اوليه تمجيد شده است ، به نوعى حالت دفاع از اهل بيت را نيز در بر دارد و در شكل عامتر بر ضد بنى اميه است . برخى از اين قبيل داستانهاى مردمى و نه دينى ، هيچگونه رنگ و لعاب مذهبى نداشته و صرفا عناصر داستانى ، به ويژه موجى از رخدادهاى اساطيرى و غير واقعى و در عين حال متنوع و گسترده ، در آنها آمده است . اين متون ، ادبيات ويژهء خود را داشته و بسيارى از آنها توسط عامهء مردم خوانده مىشده يا قصهخوانان در مجالس عمومى ، آنها را براى مردم مىخواندهاند .
نگارش ابو مسلم نامه در قرن هشتم هجرى به دست ابو طاهر محمد بن حسن بن علىّ بن موسى طرطوسى از مردم آسياى صغير صورت گرفته ، « 1 » و پس از آن ، تحريرهاى مختلفى از آن ارائه شده است كه تفاوتهاى فراوانى با يكديگر دارد . « 2 » روايت خود طرطوسى از اين اثر ، با احترام به خلفاى چهارگانه همراه است و نشان از آن دارد كه وى سنى بوده است . « 3 » در عين حال ، موضع ضد اموى كتاب ، همراه با حمايت از خاندان نبوت و ولايت ، در ابو مسلم نامهء طرطوسى ديده مىشود . به عنوان نمونه ، وقتى از مروان حكم ياد مىكند كه خلافت را در دست گرفت ، از قول او مىنويسد : اگر او [ يزيد ] حسين را نابود ساخت و خلافت را از خاندان نبوت و ولايت گرفت ، من كارى كنم كه درجهء من در جهنم از يزيد زياده باشد و آن كار اين است كه تا قيام قيامت ، چنان كنم كه بر ابو تراب ناسزا گويند تا خلافت در خاندان من بماند . « 4 » افزون بر اين كه عناصر تاريخى و حماسى در اين داستان فراوان است ، به مسائل اخلاقى و انسانى نيز توجه فراوانى شده است . به نوشتهء محجوب :
قهرمانان ابو مسلم نامه ، هرگز شراب نمىخورند و بدمستى نمىكنند و همواره به اصول دينى و اخلاقى پايبندند ؛ به خلاف طرفداران مروان خليفهء اموى كه از هيچ فحشا و منكرى روى گردان نيستند . « 5 »
نويسنده مىكوشد تا فضاى تاريخى داستان را حفظ كند . به همين دليل از بسيارى از
هامش
( 1 ) . شايد هم بازنويسى شده است . در تاريخ فيروزشاهى ، دربارهء سلطان محمد بن تغلق شاه كه در سال 725 به تخت نشسته ، آمده است : بيشترى اسكندرنامه را يادداشت و بو مسلم نامه و تاريخ محمودى را مستحضر بود . نك : قزوينى ، يادداشتهاى قزوينى ، ج 4 ، ص 64
( 2 ) . محجوب ، داستانهاى عاميانهء فارسى ( 2 ) ، مجلهء سخن ، دورهء دهم ، ص 289 ؛ مؤيد ثابتى ، تاريخ نيشابور ، صص 89 - 90
( 3 ) . محجوب ، داستانهاى عاميانهء فارسى ، صص 171 - 172
( 4 ) . همان ، ص 172
( 5 ) . همان ، ص 291