مناقب امام على عليه السلام را بيان مىكردهاند . در منابع از كمال الدين محمد بن غياث الدين محمد حكيم شيرازى ياد شده است كه مورخ و قصه خوان راستگوى شيعى بوده و كتابى هم در مناقب امام على عليه السلام به نام شاه طهماسب تأليف كرده است . « 1 »
به هر روى ، شغل قصهخوانى تا پيش از دورهء صفويه و در دورهء صفويه و مدتها پس از آن رواج داشته است . كسان زيادى در اين دوره ، عنوان قصه خوان داشته و شغل آنان ، نقل قصص در دربار شاهان و شاهزادگان و يا حتى در ميان عامه مردم بود . نمونههايى از قصهخوانان برجستهء دورهء صفوى را مىشناسيم . مير آشوب از « قصهخوانان » بوده و حاتم بيك به شوخى به او مىگفت : تو هرگز گوش به حرفى ندادهاى ! ، قصه را چون فراگرفتهاى ؟ « 2 » مير ظهير هم كه « در مدرسه تحصيل مىكرد . . . و در كمال عسرت بود ، در كوكنارخانهها قصهخوانى مىكرد . » « 3 » كوكنارخانه ، جايى بود شبيه قهوهخانه كه پوست خشخاش را مانند برگ چايى دم مىكردند و مىخوردند .
در كنار قصهخوانى ، شاهنامه خوانى هم رواجى داشته است . ملا بىخودى جنابدى يا گنابادى « شاهنامه خوان بالا دستى بود ، چنانچه در مجلس شاه عباس ماضى خوانده ؛ شاه را خوش آمده ، چهل تومان مواجب او تعيين شد . » « 4 »
جمشيد قصه خوان يكى ديگر از قصهخوانان است كه نامش بر جاى مانده است . « 5 » همچنين مولانا حسين قصه خوان ، « 6 » اسد قصه خوان و اسكندر قصه خوان نمونههاى ديگر هستند . درباره اين اسكندر آمده : و در فن قصهخوانى و افسانه گويى مىگويند كه از چرب زبانان و شيرين بيانات است و باستانى قصهها و افسانههاى غير واقع را كه خوش طبعان و ظرفا به قيد انشا و كتابت در آوردهاند ، به نوعى مىخواند و ادا مىنمايد كه مستحسن و مقبول طبع درست فهمان و صاحب سخنان مىافتد . « 7 » شمار فراوانى از اين افراد در دربار شاهان هندى و ايرانى عصر صفوى بوده كه نام برخى از آنها بر جاى مانده است . « 8 » عنوان شاهنامه خوان ، عنوانى جز قصه خوان بوده و كسان ديگرى كار شاهنامه خوانى را بر عهده داشتهاند ؛ گرچه ممكن بوده كسى هم قصه خوان و هم شاهنامه خوان بوده باشد . دفتر خوان
هامش
( 1 ) . دانشپژوه ، فهرست نسخههاى خطى دانشگاه تهران ، ج 16 ، ص 53
( 2 ) . نصرآبادى ، محمد طاهر ، تذكره نصرآبادى ، ص 324
( 3 ) . همان ، ص 414
( 4 ) . همان ، ص 307
( 5 ) . گلچين معانى ، كاروان هند ، ج 1 ، ص 305
( 6 ) . منزوى ، احمد و . . . فهرست نسخههاى خطى كتابخانهء ملك ، ج 9 ، ص 331
( 7 ) . گلچين معانى ، همان ، ج 1 ، صص 51 - 52
( 8 ) . صفا ، ذبيح الله ، تاريخ ادبيات ايران ، ج 5 ، قسمت سوم ، ص 1503