فاصله ، در درون اين قصهها ، افزودگىها و كاستىهايى بر اساس مشى سياسى و مذهبى موجود در جامعه ايران رخ مىداد .
از اشارتى كه شيخ حسن كاشى ، شاعر شيعى قرن هفتم و اوائل قرن هشتم در كتابش آورده ، چنين به دست مىآيد كه او نيز همانند عبد الجليل ، از داستانهاى رستم و اسفنديار دلخوشى نداشته و در عين ابراز ارادت به فردوسى ، مردم را از روى آوردن به اين داستانها نهى مىكند و در عوض به سوى نقل داستانهاى زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام سوق مىدهد . عين اشعار وى در اين باب چنين است :
اى پسر قصهء مجاز مخوان * الحذر الحذر ز خواندن آن
چند خوانى كتاب شهنامه * ياد كن زود زين گنهنامه
چند ازين ذكر وامق و عذرا * ياد كن نيز خالق خود را
چند خوانى تو ويس و رامين را * قصهء فاسقان بىدين را
چند گويى حديث ز رستم زال * لعب و بيهوده دروغ محال
ذكر گبران و اهل استوران * چند خوانى تو بر مسلمانان . . .
گه مرادست پارسىخوانت * تا بود انس و راحت جانت
هست اخبار مصطفاى امين * همچنان عزّ و مرتضاى گزين
نيز مدح على و فرزندان * هست بسيار ، روز و شب مىخوان « 1 »
برخى از اين داستانها از اساس ساختهء ذهن مشتى نقال و داستان سراست و هيچ ريشهء تاريخى ندارد . مانند داستان امير ارسلان رومى ، ملك بهمن . برخى ديگر به نوعى ريشهء تاريخى و حماسى دارد مانند اسكندرنامه و رستمنامه . برخى ديگر در اطراف زندگى شخصيتهاى تاريخى است ، گرچه آنچه به آنان نسبت داده شده ، غالبا نادرست است . مانند قصهء حمزه يا رموز حمزه . شمارى نيز تاريخى است كه مختارنامهها از آن جمله است . « 2 »
گفتنى است كه برخى از اين داستانها نيز بر اساس آيات قرآنى و نيز اقتباس از مطالب اسرائيلى و يهودى است كه در تفاسير بوده است . احسن القصص از معين الدين فراهى دربارهء حضرت يوسف ؛ يك نمونه از همين داستانهاست . نمونهء ديگر داستان اصحاب اخدود است كه ريشهء قرآنى دارد . « 3 » برخى نيز مانند الف ليلة و ليلة يا هزار و يك شب ، ريشهء عربى دارد كه در ادبيات فارسى وارد شده است . داستان بلوهر و بوذاسف را نيز داراى منشأ
هامش
( 1 ) . كاشى ، شيخ حسن ، تاريخ محمدى ، صص 159 - 160
( 2 ) . محجوب ، داستانهاى عاميانهء فارسى ( 1 ) ، مجلهء سخن ، دورهء دهم ، صص 66 - 67
( 3 ) . منزوى ، احمد ، فهرست نسخههاى خطى فارسى ، ج 5 ، ص 3657