تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 852

مساهمون:

ص٨٥٢
طى دو سه قرن نخست اسلامى ، عامهء مردم ايران ، به دليل بستگىهايى كه با فرهنگ پيش از اسلام داشتند ، بسيارى از داستان‌ها و افسانه‌هاى گذشته را در ضمن آداب و رسوم اجتماعى خود حفظ كردند . بخشى از اين داستانها به صورت مكتوب در اختيار طايفه‌اى از سر رشته داران امور فرهنگى آيين زرتشتى قرار داشت . اين مطالب در ايران قرن چهارم و پنجم هجرى ، توسط فردوسى و بسيارى ديگر از شاعران و علاقه‌مندان به فرهنگ ايرانى احيا شد و اوقات فراغت مردم را پر مىكرد . در لابلاى آن اشعار قصصى ، نكات دينى و اخلاقى نيز راه يافت و در تاريخ ايران راه خود گشود و همچنان با فراز و نشيب‌هاى فراوان تداوم يافت . « 1 » در مقدمهء شاهنامه ابو منصورى به صراحت به جمع‌آورى اين داستان‌ها و اساطير اشاره شده و اصولا خود شاهنامه ، گردآورى همين افسانه‌ها و داستان‌ها از متون و دست مردمانى است كه به خوبى با اين شخصيت‌ها و قهرمان‌ها آشنا بوده‌اند . آگاهيم كه در قرن پنجم و ششم ، دو گروه مختلف كار تبليغات قصصى را بر عهده داشتند ؛ يك گروه از شيعيان با عنوان مناقب‌خوانان و ديگر از سنيان با عنوان فضائل‌خوانان كه عهده‌دار مجالس گروه‌هاى مذهبى يادشده در مساجد و حتى سر گذرها بودند . اطلاعات فراوانى را دربارهء آن‌ها از طريق عبد الجليل قزوينى در كتاب شريف نقض در دست داريم . عبد الجليل از كتاب فضائح الروافض - كه نقض در پاسخ آن نوشته شده است - نقل مىكند كه شيعيان داستانهاى دروغينى دربارهء قدرت خارق‌العاده علىّ بن ابى طالب ساخته‌اند . نويسندهء سنى كتاب فضائح مىنويسد : . . . و در بازارها ، مناقب‌خوانان گنده دهن ، فرا داشته‌اند كه ما منقبت امير المؤمنين مىخوانيم و همهء قصيده‌هاى پسر بنان رافضى و امثال او مىخوانند و جمهور روافض جمع مىشوند ؛ همه وقيعت صحابهء پاك و خلفاى اسلام و غازيان دين است و صفات تنزيه كه خداى راست جلّ جلاله و صفت عصمت كه رسولان خداى راست - عليهم السلام - و قصّهء معجزات كه الّا پيغمبران خداى را نباشد ، شعر كرده مىخوانند و به علىّ بن ابو طالب مىبندند « 2 » . . . و مغازيها مىخوانند كه على را بفرمان خداى تعالى در منجنيق نهاده و بذات السّلاسل انداختند تا به تنهايى ، آن قلعه را كه پنج هزار مرد درو بود ، [ به ] تيغ زدن بستد و على در خيبر ، به يك دست بركند ، درى كه به صد مرد از جاى خود بجنبانيدندى و به دستى مىداشت تا لشكر بدان گذر مىكرد و ديگر صحابه از حسد بر على بر آن در آمد و شد
هامش
( 1 ) . نك : صفا ، ذبيح الله داستان‌گزارى و داستان‌گزاران تا دورهء صفويه ، ايران‌نامه 1 / 3 ، پاييز 1368 ( 2 ) . قزوينى رازى ، عبد الجليل ، نقض ، ص 65
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 852 | الشيخ رسول جعفريان