23 قصهخوانى در ايران عصر صفوى
قصهخوانى در ايران ، وارث دو جريان متفاوت است . نخست جريان موجود در ايران پيش از اسلام كه به هر روى ، جامعهء ايرانى ، مانند ساير اقوام كهن ، افسانهها و داستانهاى فراوانى را از گذشته به ارث برده و با زنده نگاه داشتن آنها ، هويت خويش را در تاريخ امتداد داده است . دوم ميراث قصّاص مسلمان كه خود برگرفته از تجربههاى فكرى - فرهنگى يهود ، نصارا و افزودههاى مسلمانان بر آن بود . جريان قصهخوانى اسلامى كه در مدينه كارش را آغاز كرده ، به عراق كشيده شد و در بصره و كوفه ، شمار زيادى از قصهخوانان ، به فعاليت پرداختند . به تدريج ، شمارى از آنان به شهرهاى ايران آمدند و اندك اندك ، در نواحى مختلف ايران ، كار قصهخوانى باب شد . براى نمونه از عبد الرحمن بن ابراهيم قاص ياد شده است كه در شهر كرمان سكونت گزيده است . « 1 » يا از ابو عبد الرحمن صالحى معتزلى ياد شده كه در نيشابور قصّهخوانى مىكرده است . « 2 » يا مقاتل بن سليمان كه در جامع مرو قصهخوانى مىكرده است . « 3 » اين نمونهها فراوان است .
با اين حال ، همچنان كه قصهخوانى اسلامى به مناطق جديد ايران وارد مىشد ، عناصر محلى نيز در آن سهيم مىگرديد ، چرا كه اصل وعظ در ميان زردتشتيان نيز بود ، درست همانطوركه قصهخوانى به سبك ايرانى در ميان ايرانيان سابقه داشت . « 4 » افزون بر آن ، بدون استفاده از عناصر محلى ، كار قصاص ، موفقيتى در پى نداشت . اگر انگيزهها و غرضهاى سياسى منطقهاى و نيز مذهبى را بر عوامل ايجاد و گسترش قصهخوانى ضميمه كنيم ، مىتوانيم دامنهء گسترش و نوع و ماهيت جريان قصهخوانى را در مناطق مختلف دنياى اسلام بشناسيم .
هامش
( 1 ) . يحيى بن معين ، تاريخ ، ج 3 ، ص 175
( 2 ) . بلخى ، ابو القاسم و . . . ، قاضى ، فضل الاعتزال ، ص 380
( 3 ) . ذهبى ، ميزان الاعتدال ، ج 4 ، ص 173
( 4 ) . نك : محجوب ، تحول نقالى و قصهخوانى ، ص 186 - 188