تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 842

مساهمون:

ص٨٤٢
آنجا توانست فتواهايى براى لزوم جنگ با شيعه كه به نظر آنان كافر تلقى مىشدند ، بگيرد . همين فتواها بود كه به حملهء افاغنه به ايران منتهى شده و دولت صفوى را سرنگون كرد . « 1 » از سخت‌گيرى بر شيعيان در مدينه در اين دوره ، حكايت ديگرى نيز در دست است . سيد نعمت الله جزائرى مىنويسد كه در سال 1095 هجرى به حج رفته و از آنجا به زيارت مدينه مشرّف شده است . او ديده است كه شيعيان بدون تقيه به زيارت ائمه بقيع مىروند . جزايرى مىنويسد : يكى از ساكنان شيعه مدينه به او گفت كه سال پيش علماى مدينه به تفتيش كتبى كه در خزانهء بقيع بوده رفته و نسخه‌اى از المزار شيخ مفيد را در آنجا يافتند كه در آن بر خلفا لعنت شده بود ؛ كتاب را نزد قاضى آورده و از او اجازه خواستند تا به آنان رخصت دهد قبهء ائمه را تخريب كنند ؛ او گفت : اين قبه را هارون الرشيد براى پدرش عباس ساخته و من نمىتوانم به خراب كردن اين قبهء قديمى فتوا بدهم . علما تصميم گرفتند تا به استانبول رفته ، حكمى از سلطان براى هدم اين قبه دريافت كنند ؛ زمانى كه به استانبول رسيدند ، سلطان محمد خبر ورود آنان را شنيده و دستور داد تا آنان را در بناهاى باشكوهى به بهترين وجه پذيرايى كردند . در روز جمعه سلطان از آن‌ها خواست تا اعلم آن‌ها براى اقامهء جمعه آماده شود . اين عالم كه بر مذهب شافعى بود در هنگام قرائت ، « بسمله » را نخواند . نماز كه خاتمه يافت ؛ سلطان از امام پرسيد : با اين كه خواند « بسمله » در مذهب شافعى واجب است ، چرا آن را ترك كردى ؟ او گفت چون سلطان ما حنفى بود رعايت مذهب او را كرديم . سلطان گفت : نماز عبادت خداوند است و نبايد در آن مراعات سلطان شود ؛ با توجه به اين كه شافعى گفتن بسمله را واجب مىداند ، ترك آن نماز را باطل مىكند ؛ وقتى نماز امام باطل باشد ، نماز مأموم نيز باطل است ؛ پس نماز ما نيز باطل است . پس از آن دستور كشتن آن‌ها را داد كه با شفاعت وزير تنها به بيرون كردن آن‌ها به صورت زشتى اكتفا شد ؛ آن‌ها در راه بازگشت برخى در كشتى و برخى در راه درگذشتند . « 2 » وى حكايت ديگرى هم از سفر يكى از اعيان ايرانى به حج و گرفتن وجوه اضافى از وى آورده است . « 3 » اين حكايت هم از ملا محمد طاهر قمى ( م 1098 ) مناسب است كه مىنويسد : پوشيده نماند كه در سفر حجّ به كشتى نشستيم و كشتىبانان ، سنّى مالكى مذهب بودند ، اتفاق در شب ، كشتى ما طوفانى شده و مشرف بر آن شد كه غرق شود ؛ كشتىبانان به فرياد در آمدند و دوازده امام را به يارى مىطلبيدند و نام ائمه خود را مذكور نمىساختند . « 4 »
هامش
( 1 ) . نك : كروسينسكى ، سفرنامه ، ص 35 ( 2 ) . جزائرى ، المقامات ( نسخهء 3396 مرعشى ) صص 359 - ر تا 360 - پ . ( 3 ) . جزائرى ، زهر الربيع ، ص 408 ( 4 ) . بنگريد : رسالهء اصول فصول التوضيح كه متن آن در همين مجموعه به چاپ رسيده است .