دست آنان گريخت . پس از آن نزد مفتى رفته ، او را همانند برخى از ديگر علما از خانهاش بيرون كشيدند و نزد « وزير الامارة » برده ، بدون آن كه خصمى را معين كنند ، از او خواستند اقامهء دعوى كند . پس از آن اصرار كردند تا شيعيان را از مكه اخراج كند ؛ آنگاه به بازار و ديگر جاىها در آمده ، بر بيرون راندن آنها فرياد كرده و به غارت خانههايشان پرداختند . . .
بالاخره وزير مجبور شد تا شيعيان را از مكه بيرون كند . برخى از آنان از ترس به طائف و يا جده رفته و تنها پس از آن كه فتنه روى به خاموشى نهاد ، وزير در پى آنها فرستاد ، تا به مكه بازگردند . ! « 1 »
البته جداى از اتهام تلويث بيت ، زمينههاى ديگرى هم براى شورش بر ضد شيعيان وجود داشت . در سال 1157 به دليل رخدادهاى عراق و تسلط نادر شاه بر برخى از مناطق تحت سلطهء عثمانىها ، يكى از علماى شيعه نزد شريف مكه كه آن زمان امير مسعود بود آمده گفت با خليفهء عثمانى موافقت شده است تا مذهب جعفرى به رسميت شناخته شده ، در كنار ائمه مذاهب چهارگانه ، امامى از جعفريه نيز در مسجد نماز بگذارد . به دنبال اين ماجرا ، اوضاع مكه آشفته شد و وزير ترك جده ، پيغام فرستاد تا آن شخص را تحويل او بدهند ؛ اما شريف مكه از اين كار خوددارى كرد . در عين حال براى آن كه متهم به تشيّع نشود ، دستور داد تا در آن شب بر تمامى منابر ، روافض لعنت شوند . « 2 »
همچنين به دليل تحولاتى كه در سال 1142 ( شايد 1146 ) ميان ايران و عثمانى رخ داد ، دولت عثمانى دستور داد تا از ورود حجاج عجم به مكه ممانعت كنند . « 3 » همچنين گزارش شده است كه در سال 1047 خليفهء عثمانى دستور داد تا از حج حجاج عجم جلوگيرى كرده ، مانع زيارت مدينه توسط آنان شوند . وقتى شمارى از آنان به مكه رسيدند ، ابتدا اجازهء حج دادند و در روز هفتم ذىحجه ، منادى اعلام كرد كه روز هفدهم ذىحجه ، لزوما بايد بازگردند و سال ديگر هم براى حج نيايند . همچنين اطراف آنان نيروى نظامى گذاشته ، آنان را سوار شتر كرده و با بدترين حالت به ابطح بردند . در آنجا دو روز نگاه داشته و سپس حركت كردند . برخى از آنان داخل عجمهاى بصره شده و با هزار مصيبت با على پاشا تا اول محرم ماندگار شدند . « 4 »
در دهههاى نخست قرن دوازدهم هجرى ، فضاى ضد شيعه در مكه بسيار نيرومند بود ؛ به طورى كه مير ويس افغانى ، براى گرفتن فتوا بر ضد شيعيان ايران ، راهى مكه شد و در
هامش
( 1 ) . سباعى ، احمد ، همان ، ص 423 ، نقل از : دحلان ، احمد زينى ، خلاصة الكلام ، ص 184
( 2 ) . سباعى ، همان ، ص 428
( 3 ) . همان ، ص 371
( 4 ) . سنجارى ، منائح الكرم ، ج 4 ، صص 181 - 182