تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 832

مساهمون:

ص٨٣٢
مدينه . زمانى كه آنان از مكه خارج شده و به مرّ الظهران رسيدند ، در آنجا آنان را دوازده روز نگاه داشتند تا بقيهء پولى كه مىبايد بپردازند ، پرداختند . زمانى كه زائران عجمى به منطقهء بدر رسيدند ، حاكم بدر آنان را يك هفته نگاه داشت تا آن كه هشت دينار ديگر از آنان گرفت . اين به جز پولى است كه به اعراب اطراف مدينه پرداخت مىشود . امسال در قافلهء ايرانىها دايهء شاه ، طبيب ، حاجب و وزيرش حضور داشتند . . . آنان يك ماه در مدينه ماندند ؛ اما حضورشان نفعى براى مردم مدينه نداشت ؛ زيرا صدقاتشان را تنها به هم‌مذهبانشان « 1 » مىدادند . و از مزارهاى موجود در بقيع ، تنها به زيارت قبور اهل بيت عليهم السلام مىرفتند كه معمولا در آنجا ازدحام داشتند . يك‌بار يكى از دوستان ما مريض شده ، در كنار مشهد اسماعيل به در مشهد تكيه داده بود ، در حالى كه لباس سرخ به تن داشت . عجم‌ها نيز غالبا لباس سرخ داشتند ؛ وقتى او را كنار در مشهد اسماعيل ديدند كه هم لباس آنان بود بوده و در كنار مشهد ايستاده بود ، او را بر مذهب خود دانسته ، صدقه به او دادند . وجود طولانى اينان در مدينه ، سبب شد تا قيمت علوفه در شهر بالا برود ، به علاوه كه چهارپايان آنان در سمت احد و ناحيهء حرهء شرقى ، آسيب زيادى به نخل‌هاى كوچك و ديگر درختان زد . عاقبت در روز هشتم يا نهم ربيع الاول از مدينه خارج شدند . « 2 » در ادامه مىنويسد : يك‌بار وقتى در حرم خدا ، با يكى از شرفاى بلاد مغرب نشسته بوديم و جلوى ما كتاب‌هايى از جمله فتوحات مكيه ابن عربى بود ، فردى اصفهانى كه خود را شريف - يعنى سيد - معرفى مىكرد آمد و از دوست من پرسيد : آيا طلبه هستى ؟ او به من اشاره كرد . رفيق من گمان مىكرد كه او سنى و مالكى است ؛ اما از صحبت‌هاى بعدى معلوم شد كه چنين نيست . پس از آن چند سؤال از من دربارهء خدا و صفات او كرده و من مطابق با آنچه كه ميان علماى ما بود ، جوابش را مىدادم و او كه با لكنت به عربى سخن مىگفت ، ديدگاه‌هاى خودشان را بيان مىكرد و هر بار كه نمىتوانست مرا قانع كند ، مىگفت : اگر به زبان ما آشنا بودى ، بهتر جواب تو را مىدادم . عياشى مىگويد ، من به او گفتم : ما در فهم عقايد دينى ، تنها به كتاب و سنت صحيحى كه موافق ادلهء عقلى باشند و نيز اقوال سلف صالح تكيه مىكنيم ؛ اما شما به عكس ، عقل خود را حاكم بر ادلهء شرعى مىنماييد . بحث ما با او بالا گرفت ، به طورى كه گروهى از مردم اطراف ما جمع شدند و مرا از برخورد با او ، به رغم شناخت مذهبش ، به خاطر انتسابش به اهل بيت عليهم السلام بازمىداشتند . وقت نماز عصر كه شد و مشغول آن شديم ، همه متفرّق شدند . بعد از آن او را نديدم ؛ اما شنيدم كه با شيخ ما بدر الدين هندى بحث كرده و وقتى شيخ ما از او سؤالى كرده ، آن فرد عجمى گفته
هامش
( 1 ) . مقصود نخاولهء مدينه است . ( 2 ) . امحزون ، همان ، صص 190 - 191
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 832 | الشيخ رسول جعفريان