تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 827

مساهمون:

ص٨٢٧
لم يحترق حرم النبىّ لريبة * يخشى عليه و ما به من عار
لكنّها أيدى الرّوافض لا مست * تلك الرسوم فطهّرت بالنار
سمهودى مىافزايد كه اين شعر را مجد الدين شيرازى به گونه‌اى ديگر آورده و پس از آن دو بيت ديگر نيز خطاب به روافض مدينه گفته شده است :
قل للرّوافض بالمدينة ما بكم * لقيادكم للذم كل سفيه
ما أصبح الحرم الشريف محرّقا * الّا لسبّكم الصحابة فيه
در اين ابيات ، گفته شده است كه برخورد تند روافض دربارهء خلفا ، سبب آتش‌سوزى شده است ؛ اما روشن نشده است كه اگر سب اينان عامل آتش‌سوزى است ، چرا مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله ، در آتش بسوزد ؟ ظريفى شيعى در پاسخ شعر فوق چنين سرود :
لم يحترق حرم النّبى لحادث * و لكلّ شىء مبتدع عواقب
لكن شيطانين قد نزلا به * و لكل شيطان شهاب ثاقب « 1 »
سمهودى پس از اين مىنويسد : اين مسألهء از آن روى بود كه در اين زمان ، شيعيان ، بر مسجد و مدينه تسلط داشتند و قاضى و خطيب از آنان بود ؛ به طورى كه ابن فرحون مىگويد كه اين زمان اهل سنت جرأت خواندن كتب اهل سنت را [ به عنوان درس و تدريس در حرم ] نداشتند . « 2 » در اين باره ، منابع ديگر نيز كمابيش مانند اين گزارش را ارائه داده‌اند . « 3 » به نظر مىرسد اين تسلط ، كوتاه مدت بوده و بعدها چندان تداومى نيافته است . زمانى كه مغولان به جهان اسلام حمله كردند و به تدريج دولت ايلخانى در ايران تشكيل شد ، حرمين زير سلطهء كامل مماليك در آمد ؛ گرچه در ظاهر ، حكومت در دست اشراف باقى ماند . در اين دورهء طولانى تا دورهء صفوى ، بروز و ظهورى از وجود شيعه به صورت مشخص در حرمين در دست نيست ؛ اما به نظر مىرسد كه در آغاز دورهء صفوى ، در طول قرن دهم ، شيعيان جانى تازه گرفته و پس از آن كه مماليك از ميان رفتند ، تا استقرار كامل دولت عثمانى ، فرصتى براى فعاليت‌هاى شيعه در دو شهر به دست آمد . ابن حجر هيتمى ( 909 - 974 ) در اثرى كه با عنوان الصواعق المحرقة در رد بر شيعه نوشته ، به حضور چشمگير شيعه در مكه در قرن دهم ، تصريح كرده و اساسا نگارش اين اثر ، از نظر وى ، به
هامش
( 1 ) . جزائرى ، زهر الربيع ، ص 441 ( 2 ) . سمهودى ، همان ، ج 1 ، ص 600 ( 3 ) . نك : الذيل على الروضتين ، ص 164 ( بيروت ، دار الجيل ) ؛ شامى ، سبل الهدى و الرشاد ، ج 3 ، ص 495 ، ( قاهره ، 1411 ) دربارهء تسلط شيعيان و همين تحليلهاى كينه‌توزانه ، نك : رسائل فى تاريخ مدينه ، ( تحقيق حمد الجاسر ، 1392 ) صص 146 - 150