اندكى در زمان امام كاظم و امام رضا عليهما السلام استمرار داشت ، تأثير جدى بر رشد آن نداشته است . در واقع ، اين شيعيان ساير شهرها بودند كه براى ديدار امامان به اين شهر مىآمدند و آموزشهاى لازم را فرا مىگرفتند .
بعدها از قرن سوم به اين سو ، به تدريج شمارى از سادات بنى الحسن بر اين شهر حاكم شدند و قدرتشان در قرن چهارم رو به فزونى نهاد . پرسش مذهبى مهم دربارهء آنان ، اين است كه آيا گرايش سادات حسنى به مذهب تشيع بوده است يا تسنن ؟ در صورت نخست ، اين گرايش زيدى بوده است يا امامى ؟ آنچه كه مسلم است ، اين كه ، تشيع موجود در سادات حاكم بر مدينه و مكه ، بيش از همه ، زيدى بوده است ؛ با اين حال ، به دليل اهميت جهانى اين دو شهر ، اين افراد در نشان دادن موضع شيعى خود تندروى نداشتند و نهايت نشان مذهبى آنان ، برقرارى نماز جماعت به امامت يك امام زيدى ، در كنار ديگر نمازهاى جماعت مذاهب در مسجد الحرام و يا احيانا در مسجد النبى صلى الله عليه و آله بوده است . دورهء تسلط فاطمىها بر حجاز در قرن پنجم و اوائل قرن ششم ، زمينهء فعالتر شدن جريانات شيعى را در اين شهر فراهم كرد . پس از آمدن مماليك اين وضعيت رو به افول گذاشت و سبب شد تا گرايشهاى شيعى در ميان سادات حسنى اين شهر كاهش يابد . « 1 » با اين حال ، به دلايلى كه چندان روشن نيست ، تشيع در قرن هفتم در مدينه نيرومند بوده و شيعيان در حوالى ميانهء اين قرن ، تسلط بر مسجد النبى صلى الله عليه و آله داشتهاند . اين مطلب را مىتوان از رخداد ذيل دريافت .
در سال 654 آتشسوزى مهيبى در مسجد النبى صلى الله عليه و آله رخ داد . به نوشته مورخان ، سبب اين حادثه آن بود كه چراغى را كه يكى از فراشان مسجد به محلى آويزان كرده بود ، آتش گرفت و او از عهدهء خاموش كردن آن بر نيامد تا آن كه به همه جا سرايت كرد . در اين آتشسوزى هر آنچه در مسجد بود ، از منبر و درها و خزائن و شبكهها و صندوقها و كتابها و پارچهء حرم و غيره در آتش سوخت . « 2 » خبر به مردم شهر رسيد و همگى براى خاموش كردن آتش تلاش كردند ، اما تقريبا پس از سوختن همه چيز ، آتش خاموش شد .
اين حادثهاى بود كه در اثر بىتوجهى يك فراش رخ داد ؛ اما سنيان متعصب كه اين زمان شاهد تسلط شيعه بر حرم بودند ، آن را به بديمنى تسلط روافض بر حرم نسبت دادند .
سمهودى مىنويسد : ابراهيم بن محمد كنانى رئيس مؤذنان گفت كه بعد از حريق اين دو بيت روى ديوار نوشته شده بود :
هامش
( 1 ) . بنگريد : جعفريان ، مقالات تاريخى ، دفتر چهارم ، ص 43
( 2 ) . سمهودى ، وفاء الوفاء ، ج 1 ، ص 599