به مادرش پيغام داد : طنبورهء من نشكنى كه من توبهء خود را متزلزل مىبينم ، و هم از راه برگشت » ( 326 ) .
حكايت قلندران
قلندران ، صوفيان بازارى بيكارهاى بودند كه كشكول گدايى بر دوش ، از اين خانه به آن خانه رفته ، هر كجا سفرهء پهنى مىديدند ، خود را بر آن حاضر مىكردند . رفتار زشت و زندگى كثيف اينان كه اداى صوفيان را در مىآوردند ، زمينهاى براى انزجار علما و مردم از صوفيان بود . نگارنده در بررسى آثار سيد نعمت الله جزائرى حكاياتى دربارهء قلندران آوردهام . در اينجا نيز قزوينى حكاياتى از روزه خوارى آنان آورده كه جالب است :
قلندرى را گرفتند كه روزه نداشته و چند روز را خورده ، او را مىزدند . گفت : مسلمانان ! از ماه چند روز رفته است ؟ گفتند : دوازده . گفت : چند مانده است ؟ گفتند : هيجده . گفت :
دوازده و هيجده سى تمام است ؛ نگوييد من كدام روز را خوردهام .
گويند : روز دوم شوال ، قلندرى را ديدند دلتنگ نشسته . گفتند : چرا دلتنگى ؟ گفت : اينك به ماه رمضان آينده يك روز نزديك شديم . گفتند : اگر روزه مىگرفتى از اين نزديكتر مىشدى ، چه مىكردى ؟
قلندرى را ديدند سر به جيب تفكر فروبرده . گفتند : اكنون چه فكر مىكنى ؟ گفت : من ديرى است متحيّر بودم كه آدمى چرا مىميرد ؛ اكنون سبب آن دانستم . در اين شبهاى دراز اول شب تا صبح خوابشان مىبرد ، همچنان گرسنه و هيچ نخورده ؛ از اين جهت مىمردهاند و من نمىدانستم ! ( 346 )
در اين زمان ، حتى مشايخ صوفيه به بىاطلاعى از فقه متهم بودند . قزوينى مىنويسد :
« واعظى بود عالم به علم تصوف مشهور و از مسائل فقه اطلاع تمام نداشت . مسألهاى مشكل از ميراث در كاغذى نوشتند و وقتى كه بر منبر افادت مىنمود ، به دست او دادند كه اين مسئله براى ما تحقيق و تبيين كن . چون بخواند و غرض ايشان بدانست ، نوشته بيفكند ، از روى عتاب گفت : ما سخن در مذهب قومى مىگوييم كه چون بميرند ، از ايشان مالى به ارث نماند . » ( 29 )
چند طنز دربارهء سفر حج
ملا صالح قزوينى از عالمان دورهء صفوى ، در كتاب نوادر خود يك خاطره و سه طنز دربارهء حج نقل كرده كه جالب است . نخست آن كه مىنويسد :
و پدر فقير - خداى عزّ و جل او را بيامرز - مىگفت : كيسهء زر سرخ داشتم ، مىخواستم به زر نقره تبديل نمايم و با هيچكس جرأت آن معامله نمىكردم . صرّافيى ديدم محاذى در