تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 797

مساهمون:

ص٧٩٧
مىدهد : « شخصى فقيه ميان تراكمه رفت و ايشان را وعظ كردى و بر نماز ترغيب نمودى ؛ و چون ديار ايشان سردسير است ، بر وضو دلير نبودند . گفت : نماز گزاريد و به وضو اعتنا منماييد . به نماز راغب شدند و بىوضو نماز گذاردند . فقيهى ديگر آنجا رسيد ، آن حال بديد ، بر او اعتراض كرد و عتاب نمود . گفت : من ايشان را بر نماز داشتم ، اكنون وضو مانده است ؛ آن در عهدهء تو است . فقد كفيتك أعظمه . ( بخش مهم آن را من انجام دادم . ) ( 340 ) و يكى از بىدولتيان گفتى : به مذهب من در تابستان وضوى بىنماز و در زمستان نماز بىوضو صواب است . ( 340 ) [ و نويسندهء اين سطور حكايت كند كه طلبه‌اى اصفهانى براى تبليغ عازم روستايى در پشت كوه‌هاى بختيارى شده بود كه در زمستان هوا بس سرد است . اهالى گفته بودند كه آنان همه غسل‌هايى را كه در زمستان بدهكار خدا هستند ، در تابستان يك جا در آب رودخانه انجام مىدهند . ] قزوينى مىافزايد : فقيهى در اين زمان ، او را سلطان بر بعضى از مردم خلج و تركان حاكم گردانيد و ايشان نماز نمىكردند . معين كرده بود كه هر كه نماز فوت كند ، از او نصف درهم بستانند ، تا به مرور زمان ، نمازگزار شدند ! ( 3140 ) اما بشنويم از شرح حال يكى از اهل الله و زهّاد و عبّاد كه داستانش عبرت ديگران است : « در اين ايام شخصى در زىّ زهّاد و صلحا و اهل اللّه ، از اتفاق به سبب غلبهء شهوت و معاشران بد ، به خرابات قدم نهاد و در آنجا به تقريبى از نام افتاده ، بعد از دو روز جان بداد ؛ و از آن نكال و قبح حال و سوء قضا و سوء خاتمت ، عبرت و حيرت و هيبت سخت بر جان بيدار دلان و هشياران زمان نشست . » ( 358 ) حكايت اختلاف شيعه و سنى از اصفهان اين روزگار حذف شده بود ؛ اما آثارى از آن هنوز باقى بود . در ميان شيعيان به شوخى شهرت داشت كه مخالفان ، دم دارند ! و در اين ميان ، شمارى از عوام به آن يقين پيدا كرده بودند . قزوينى مىنويسد : « بعضى جهّال را گمان آن كه سنى . . . ناصبى دم دارد . خود ديدم كه شخصى در بازار ، ديگرى را سنّى گفت . مرد در غضب شد و گريبان او بگرفت و به جدّ تمام مىگفت : مىگشايم تا همهء حاضران ببينند تا دم كه دارد ! جمعى در ميان آمدند و سعى بسيار كردند تا او را از آن وادى گذراندند و پرده به عيب ايشان پوشانيدند . » ( 324 ، همان حكايت در صفحهء 354 هم آمده است ) . و در جاى ديگر مىنويسد : « و زعم بعضى از عوام آن است كه سنّى دم دارد ؛ بلكه سنّى نزد ايشان مفهومى غير از دم داشتن ندارد . چنان چه ابن ملجم مصداقى غير آن صورت مجسّم ندارد كه از حشيش مىسازند و در روز عاشورا مىگردانند و به آخر آتش مىزنند » ( 353 ) .
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 797 | الشيخ رسول جعفريان