حيلههاى شرعى
ملا صالح ، نمونهاى از حيلههاى شرعى كه برخى براى حلال كردن مال حرام به كار مىگيرند ، بيان كرده كه خواندنى است : شخصى از سلطان ، مالى جليل موظّف بود و آن را وزير بر بلدى برات مىنمود . روزى با مريد او گفتم : فلانى با عدم احتياج آن مال ، به چه صورت بر خود حلال داند ؟ گفت : تدبيرى كرده است . وزير محل ، چون مباشر اخذ آن مال مىگردد ، غاصب اوست ، بر ذمّت او دين است ، خواه مال به سلطان دهد يا به ديگران . و از او اين التماس كرده است كه آن وجه از مال خود به او ببخشد و از مال ديوان عوض برگيرد .
گفتم : او به اين راضى نخواهد شد كه زر ديگرى ببرد و مظلمه بر او باشد ، مگر اين همان اشرف خر باشد : « ديدى كه چه كرد اشرف خر / او مظلمه برد و ديگران زر » . گفت : بلكه خاطرنشين او كرده است كه آن مال كه او از رعايا استخلاص كرده است ، در ذمّت او دين است ، خواهد از آن مال دهد و خواه از مال خود ، و چون حال يكسان است ، او بىمضايقه مىدهد و آخوند از مال او مىگيرد نه از مال ديوان . گفتم : من جواب اين شبهه و حيلت كه ابليس شمار را آموخت ندانم و آن مال ، همچو توى احمق مكّار حلال نتوانم كرد .
از عالمى پرسيدند : اين حيلهها كه در احتراز از ربا مىكنند ، چه حال دارد ؟ گفت : آن كه بىحيله ربا مىخورد ، راست به دوزخ مىرود ، و آن كه اين حيلتها و تدبيرها مىكند ، سر به اين ديوار و آن ديوار مىزند و به دوزخ مىرود ( 324 - 325 ) . و قزوينى مىافزايد : و عجيبتر اين است كه بعضى از مردم دعوى مىكنند كه اين اطوار از علماى نامدار اخذ كردهاند و فتوا گرفته و بعضى آن فتواها در دست دارند تا روز حساب بيرون آوردند و حجّت خويش سازند و شبيه اين حماقتها احيانا از بعضى از علما صادر مىشده است ( 324 ) .
توبهء فاسقان
در نوشتار « امر به معروف و نهى از منكر در دورهء صفوى » از فساد و تباهى اصفهان صفوى ، مثل هر جامعهء ديگرى سخن گفتهايم . قزوينى خبر از كار قحبگان پير زمانش مىدهد كه « چون در پيرى تايب گردند ، اسباب زنان فروشند و به اين وسيله راه به خانههاى مردم [ پيدا ] كنند و اكثر دختران و زنان مسلمانان را فاسد گردانند » .
و مىافزايد : « عياران اين زمان ، توبهء ايشان عزم مشهد خراسان باشد و اكثر ايشان هم از راه بازگردند كه از توبه پشيمان گردند » .
حكايت يك تائب مازندرانى نيز جالب است : « كسى از مردم نور و كجور ، تايب شد و عزم زيارت خراسان نمود . با مادر گفت : چون من يكدو منزل بروم ، طنبور بشكن . و از راه