دربارهء شوشتر
جزائرى طى فصل مستقلى ، مطالبى دربارهء شهر شوشتر كه به گفتهء او ، در قديم تستر خوانده مىشده ، آورده است . مطلبى از كتاب غرايب البلدان نقل كرده ؛ از جمله اين كه پيش از اسلام ، اسراى رومى به آنجا آمده ، صنايع در آنجا رشد كرده و به نوشتهء وى ، آن سابقه ، هم اكنون نيز در توليد ديباج و حرير اثر گذاشته است ( مسكّن : برگ 81 ) . وى با اشاره به فتح آنجا توسط ابو موسى اشعرى ، مىافزايد : خود وى ساكن اين شهر بوده و از پل قديمى آن كه از سنگهاى عظيم ، ستونهاى آهنين با پايههاى سربى و سنگهاى بسيار بزرگ بر تير آهن ساخته شده ، آگاهى مىدهد . جزايرى از حاكم دانا و صاحب همّت آن يعنى « فتح على خان » كه در آبادى شهر كوشش بسيار كرده و ذكر جميل او همه جا را پر كرده است ، ياد مىكند . وى مىنويسد : پل تستر طى پانصد سال رو به خرابى نهاده و فتح على خان ، بناى آن را از اساس محكم كرده است . سيد جزائرى در آغاز بناى ستونهاى آن در عمق آب ، همراه حاكم بوده است . ساختمان پل ، طى ده سال به اتمام رسيد . وى ، اين پل را از دو پل اصفهان كه بدست شاهان شيعه ساخته شده ، عظيمتر مىداند ( برگ 83 ) . جزايرى در فصلى ديگر ، گزارشى از فتح شوشتر داده و گفته است كه اين شهر به زور فتح شده است ( برگ 84 ) .
سيد جزايرى در فصل ديگرى آورده است كه در سال 1102 ، از رودخانه شوشتر موسوم به « داريان » قطعه سنگ زردى يافت شد كه طول آن بر اساس اندازهگيرى خود مؤلف ، هشت انگشت بوده و بر روى آن اين عبارت حك شده بود : « بسم اللّه الرحمن الرحيم لا إله الا اللّه ، محمد رسول اللّه ، على ولىّاللّه ، لما قتل الحسين بن علىّ بن ابى طالب بأرض كربلا ، كتب دمه على أرض الحصبا :
وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ
. « 1 » فتح على خان حاكم شوشتر به سيد گفته است تا آن را روى كاغذى نوشته و كاغذ و سنگ را نزد شاه سليمان صفوى بفرستد . وى در ادامه از شيخ بهايى نقل كرده و او از پدرش آورده است كه انگشترى عتيق را يافته كه اشعارى بر روى آن بوده از جمله : صبغتنى دماء نحر الحسين .
وى ايضا از شيخ حسين پدر شيخ بهايى - به نقل از شيخ بهايى - آورده است كه نخستين بار كه با شهيد ثانى به استانبول رفتيم ، در جايى ايستاد و گفت : گمان مىرود در اينجا شخصى كشته شود كه مرتبت والايى دارد . دفعهء دوم كه سلطان او را دستگير كرد ، در همان مكان كشته شد ( مسكن : برگ 86 ) . جزائرى در جاى ديگرى نيز دربارهء شوشتر و هويزه اطلاعاتى به دست داده است . « 2 »
هامش
( 1 ) . شعراء ، 227
( 2 ) . جزائرى ، زهر الربيع ، ص 545