قهوه خانهها مدارس شيطان يا قصهخوانان
جزائرى فصلى را به شنيدن سخنان سخنگويان و ناطقان اختصاص داده و از جمله مطالبى دربارهء قصهخوانان آورده است . مىدانيم كه قصهخوانان از قديم الايام در ايران بوده و در عهد صفوى ، كارشان رواج فراوان داشته است ؛ البته علما مخالفتهايى با آنان داشتهاند كه ما در مقالى ديگر در همين مجموعه از آن ، به تفصيل سخن گفتهايم . به عقيدهء جزايرى ، اگر كسى به غنا گوش داده ، يا سخن قصهخوانان كه در اين دورهها رواج دارد و قبل از آن نيز بوده ، مثل قصه حمزه و رستم و عنتر و اينها كه همه يا بيشتر آنها كذب است ، بشنود ، گناه كرده و بهمنزلهء عبادت شيطان است ؛ چرا كه شنيدن حكايات ساختگى ، داخل در عبادت شيطان مىباشد ، مگر آن كه براى رفع ملال و بدست آوردن نشاط براى مطالعه و آمادگى براى اطاعت باشد . وى مىافزايد : تعجب از كسانى است كه متعرض تدوين اين قصههاى دروغ ، نظما و نثرا شده ، اما وقايع جنگ صفين را با آن كه به هشتاد واقعه عظيم مىرسد - مخصوصا ليلة الهرير را - تدوين نمىكنند .
وى اشارهاى به وقايع آن شب كرده و خواستار آن است تا كسانى آن قصص را تدوين كنند ؛ او مىگويد قصص دروغ معمولا در قهوهخانهها حكايت مىشود ، جايى كه بايد آنها را مدارس شيطان خواند ( برگ 70 ) ؛ جزايرى در انوار النعمانيه نيز به قصّاص پرداخته است .
او در شمارش معبودهاى دروغين ، يكى را « قصّاص » مىداند . بر اساس حديث من استمع الى قائل فقد عبده ، مىگويد : اگر سخنران از خدا سخن بگويد ، مستمع او خدا را عبادت كرده ؛ اما اگر از شيطان سخن بگويد ، مستمع ، شيطان را عبادت كرده است . مقصود از سخن گفتن از شيطان نقل « حكايات دروغ ، تمسخر مؤمنان ، غيبت آنها و مسائل ديگر » است . او مىافزايد : آنچه اين روزها از اين دست قصهها ، نظير قصه رستم و عنتر و حمزه و اشباه اينها شايع شده ، مستمع آنها عابد شيطان است . »
وى مىگويد : اگر كسى گمان مىكند كه تنها نماز و امثال آن عبادت است ، در اشتباه مىباشد ؛ عبادت شيطان نيز ، نظير اتّخاذ احبار و رهبان بهمنزله اربابى جز خداوند ؛ مفهوم دارد . او با اشاره به سياست قريش دربارهء قصص قرآنى در نقل داستان ، اشاره به اخذ آنها از ايرانيان دارد . كسانى از آنها براى تجارت به بلاد عجم رفته ، اين قصهها را نظير قصه عنتر ، از آنجا گرفتند . قريش به كسانى كه اين قصص را براى منحرف كردن مردم نقل مىكردند ، پول مىپرداختند . « 1 »
هامش
( 1 ) . جزائرى ، الانوار ، ج 3 ، صص 64 - 65