به خارج شهر در محل شريفى ببرند تا به گريه و زارى و دعا بپردازند ؛ همراه اينان ، بايد اغنيا و اشراف و امراء نيز باشند ؛ چرا كه خداوند سر آن دارد تا جبّاران را در برابر خود متواضع و خاضع ببيند ( برگ 48 ) . نيز وظيفه علما است تا مردم را به نقاط مرتفع ببرند و آب را از سرچشمه مصرف كنند . اگر در جمع شدن آنها ضررى وجود دارد ، بايد متفرق شوند ( برگ 49 ) . البته علماى ما متفقند كه در اين موارد ، مردم حق فرار دارند و كسى نبايد آنها را به دليل فرارشان متهم به گناه نموده ، مانع از رفتنشان شود .
سيد نعمت اللّه مىنويسد : اكنون كه پاى سخن به ملوك كشيد ، مناسب است دربارهء برخى از احوالات و رفتارهاى آنان مطالبى را مطرح كنيم . تقريبا كتاب وى ، از اين پس از موضوع اصلى خارج مىشود . وى حكاياتى از خلفا و سلاطين پيشين مىگويد كه چندان ارزش تاريخى ندارد . همو حكايات و رواياتى در باب تواضع ملوك دارد ؛ به دنبال آن مىافزايد كه شاه عباس اول ، آن چنان كه برخى ثقات نقل كردهاند ، اهل تواضع بوده و اوقاتى را براى دعا با خداى خويش خلوت مىكرده است ( مسكن برگ 51 ) . « 1 »
اين صفحات كتاب وى ، رنگ كتابهاى سياسة الملوك و سياستنامه را به خود گرفته و او دربارهء صفت عدل مطالبى را مىآورد ( تا برگ 56 ) . « 2 » پس از آن مطالب متفرقهاى را آورده كه هر كدام ضمن فصلى آمده است . وى در برابر كسى كه گرفتن ملك و سلطنت و ولايت را دنيا خواهى مىداند ، اظهار مىكند كه برخى از انبيا ، بدين منصب رسيدهاند كه از جمله آنها رسول خدا صلى الله عليه و آله و امير مؤمنان عليه السلام است . كسانى از ملوك نيز به دليل داشتن ولايت به بهشت مىروند كه از جمله آنها صاحب بن عباد و شاه اسماعيل است كه به عقيدهء مؤلف رواياتى كه خروج مردى را از قزوين وعده دادهاند ، بر او قابل تطبيق است ، « 3 » غافل از اين كه آنان از اردبيل و سپس تبريز برخاستند .
همينطور فرزندان شاه اسماعيل كه دين را قوّت بخشيدند و در منابر ، نداى « حى على خير العمل » را سر دادند و به شيعيان امنيت بخشيدند ( مسكن برگ 68 ) . بنا بر اين اگر گرفتن شاهى و دولت در جهت تقرّب الى اللّه و بر پايه عدالت باشد ، نبايد آن را به عنوان دنيا خواهى مذمّت كرد . وى از برخى دوستانش نقل كرده كه در شام مردى شيعى زندگى مىكند كه بسيار ثروتمند است و هرساله مبالغ زيادى صرف مىكند تا شيعيان را از آزار آل عثمان رهايى بخشد ( مسكن : برگ 69 ) .
هامش
( 1 ) . نيز بنگريد : جزائرى ، الانوار ، ج 3 ، ص 299 ؛ درباره شاه عباس دو خاطرهء ديگر در همان ، ج 4 ، ص 149 آمده است .
( 2 ) . جزائرى در الانوار ج 3 ، صص 297 - 338 فصلى با عنوان « نور فى احوال الملوك و الولاة » آمده است .
( 3 ) . بنگريد : جزائرى ، زهر الربيع ، ص 159