تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 775

مساهمون:

ص٧٧٥
سوارى را براى رفتن از نجف به كاظمين اجاره مىكرد و در بازگشت نامه‌اى به او مىسپردند تا به كسى بدهد ، سوار نمىشد ، چرا كه مىگفت صاحب اين حيوان ، اجازهء حمل اين نامه را به من نداده است . « 1 » وى نمونه‌هاى ديگرى از زهد مقدس اردبيلى را ياد كرده است . همچنين از نامهء وى به شاه طهماسب و شاه عباس ( كه در اين دومى ترديد وجود دارد ) در كتاب مقامات ياد كرده است . « 2 » البته بر اساس رواياتى كه وارد شده ، پوشيدن لباس خشن و خوردن غذاهاى نامأنوس و خشك ، براى كسى كه در خود ، خودبينى و نخوت مىبيند ، مستحب است . « 3 » وى در جاى ديگرى ، صوفيه را به دليل اعتقاد به وحدت وجود تكفير كرده است . « 4 » جزائرى در زهر الربيع نيز از صوفيان و قلندران زمان خود حكايات و مطالبى نقل كرده است . « 5 » وى اشاره به اين نكته دارد كه علما از تحصيل نزد عالمان متمايل به تصوف نهى مىكرده‌اند . « 6 »

دربارهء طيره

سيّد جزائرى اظهار مىدارد كه مردم هر عصرى ، به چيزى تطيّر مىكنند ؛ برخى به ديدن كسى كه يك چشم او نابيناست ، آن هم در نگاه اول و در روز ؛ به ويژه اگر در تلاش براى كارى باشند . برخى تطيّر به افرادى مىكنند كه اسامى زشتى دارند ؛ كسانى تطيّر به افراد خوش صورت مىكنند ؛ برخى به كسانى كه لباس سياه مىپوشند ؛ و برخى به كسانى كه لباس سفيد مىپوشند ؛ اما در مورد كلاغ ناعق ، از قديم الايام مردم آن را شوم تلقى مىكرده‌اند . سيد نعمت اللّه از يكى از شيوخ محدث خويش نقل كرده است كه وى وقتى قصد پوشيدن لباس نوى را داشت ، تحقيق مىكرد تا ساعت نحس را نزد منجمان بشناسد و بر خلاف رأى آنان ، و درست در همان ساعت به اصطلاح نحس ، لباس نو را مىپوشيد . « 7 » اظهار نظر سيد نعمت اللّه اين است كه آن‌ها كه اهل تطيّر هستند ، هميشه ضرر مىكنند ( مسكن : برگ 30 ) . وى اطلاعات ديگرى دربارهء طيره و انواع و اقسام آن در زمان خود را در كتاب مقامات « 8 » آورده است .
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، صص 301 - 302 ( 2 ) . جزايرى ، مقامات ( نسخهء 3496 مرعشى ) برگ 170 - ر . ( 3 ) . جزايرى ، الانوار ، ج 2 ، ص 306 ( 4 ) . همان ، ج 3 ، ص 171 ( 5 ) . جزائرى ، زهر الربيع ، صص 131 ، 234 ، 286 - 287 ، 401 ، 402 ، 523 ( 6 ) . همان ، ص 445 ( 7 ) . بنگريد ، جزايرى ، الانوار ، ج 1 ، ص 198 ( 8 ) . جزايرى ، المقامات ، نسخهء 3396 مرعشى ، برگ 170 .