تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 772

مساهمون:

ص٧٧٢
نخست هجرت ، يا به عبارتى سال 18 هجرى ، همواره مطرح بوده است . علت نگارش اين اثر ، طاعونى بوده است كه اندكى پيش از تأليف كتاب ، بخش عمده‌اى از آسياى صغير ، عراق عرب و جنوب ايران را فراگرفته بوده است . كتاب مزبور در پنج باب تنظيم شده : باب اول دربارهء مرگ و عجايب آن ؛ باب دوم دربارهء اسباب طاعون ؛ باب سوم دربارهء حكم فقهى فرار از آن ؛ باب چهارم دربارهء اجل ؛ و باب پنجم دربارهء وظيفه علما و حكام در قبال اين گونه بلايا . نسخه‌اى كه ما از آن بهره گرفتيم به شماره 3442 و در 139 برگ در كتابخانه آية اللّه مرعشى موجود است . پنج باب يادشده تا برگ 47 ، خاتمه يافته و پس از آن ، ذيل هر فصلى ، مطالب متفرقه‌اى كه گاه با مرگ و مرض نيز ارتباط دارد ، عرضه شده است . آنچه ما در جستجوى آن هستيم ، مطالب كتاب از زاويهء موضوع اصلى آن نيست ؛ بلكه آگاهيهاى اجتماعى و تاريخى آن است كه برخى از آن‌ها ، به يقين ، در هيچ مصدر و مأخذ ديگرى يافت نمىشود ؛ ما علاوه بر نقل مطالب اين كتاب ، آنچه را كه مؤلف در برخى از آثار ديگر خود در اين زمينه آورده ، به اجمال گزارش خواهيم كرد . وى دربارهء هر موضوع ، روايات چندى را ارائه كرده ؛ گاه از ديد علمى نيز مطالبى را آورده ؛ و در نهايت برخى از شواهد تاريخى كه متناسب با موضوع است عرضه مىكند .

قلندران و صوفيان

سيد جزايرى به نقل تحليل فلسفى از اجتماع ، به نقل از ميرفندرسكى پرداخته است . ميرفندرسكى ، جامعه را به انسان تشبيه كرده و گفته است كه موقعيت حكّام در آن ، به‌منزلهء سر مىباشد . علما ، به‌منزلهء قلب و ساير مردم از اهل حرفه‌ها و صنايع ، هريك حكم عضوى از اعضاى اين انسان را دارند . در اين ميان ، جايگاه « قلندران » بسان موهايى است كه در زير بغل و شرمگاه مىرويد و جز ضرر و زيان براى انسان حاصلى ندارند ؛ طبعا اگر در ازالهء آن‌ها دير اقدام شود ، آزار و اذيت آن‌ها بيشتر مىشود . « 1 » نماز قلندران نيز ضرب المثل
هامش
( 1 ) . اين عبارت در رسالهء « صناعيه » ميرفندرسكى آمده است : قلندران و عالم گردان و تن‌آسايان كه هيچ كار نكنند و به‌منزلهء موى بغل و زهار باشند و بىقدر و عزّت ، و گاه باشد كه در بعضى شرايع و ازمان ، قتل و قطع ايشان واجب شود به‌منزله ستردن موى ( به نقل از نسخهء 1498 رسالهء صناعيه در كتابخانه آية اللّه مرعشى برگ 23 ر ) . جزايرى نظير همين را از ميرفندرسكى ( بدون اشاره به اسم او يا نام رسالهء او ) در الانوار النعمانيه ( ج 2 ، ص 309 ) ضمن بحثى از « قلندريه » آورده است . در آنجا آمده است : اين قلندران مدحى از على عليه السلام يا يكى ديگر از ائمه عليهم السلام را حفظ كرده ، آن را مىخوانند و بدين وسيله تكدّى مىكنند . و با اشاره به اين كه آن‌ها نماز نمىخوانند فصلى از روايات مربوط به تارك الصلاة را آورده است . در زهر الربيع ( ص 181 ) نيز مىگويد : قلندرى ( در مقام تكدّى ) از ثروتمندى خواست تا به عدد پيغمبران به او درهم دهد . او گفت : تنها به عدد پيغمبرانى كه آن قلندر نام او را بداند ، چنين خواهد كرد . قلندر شروع به شمارش كرد و گفت : آدم ، فرعون ، نمرود ، عاد ، شداد . فرد ثروتمند اعتراض كرد كه