تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 770

مساهمون:

ص٧٧٠
خاتونى مقطع برخوردم . اين مصرع را خواندم : « يار با ما بىوفايى مىكند » . خاتون به وضع من نگاه كرد و گفت : خوب مىكند كه تو پلشت قحبه خواهرى بوده‌اى . ( 321 ) * سگ لوند . . . خوش حرف و شوخ بود ، چنانچه در خدمت شاه عباس ماضى اعتبار داشت . . . روزى عيسى خان قورچىباشى از در خانهء او مىگذشته ، سگ لوند تكليف مىكند ؛ پايين آمده ، ساعتى به در خانه مىنشيند . سگى به در خانه لو خوابيده بود . عيسى خان مىگويد كه ايشان به در خانه شما چه منصب دارد ؟ سگ لو مىگويد كه : قورچىباشى ماست . ( 431 ) * بابا حسينى ، قزوينى است ؛ مدتى باباى حيدرىخانه بوده . . . مشهور است كه : خاتون صاحب حسنى را به علت حركت ناشايست ، حاكم فرموده بود كه از منارهء بلندى بيندازند . مشار اليه به پيش داروغه رفته التماس مىكرد كه ، زن مرا به جاى او سياست كنيد و او را به من بدهيد . بعد از اين واقع زنش مىگفته كه ، مرا رسوا كردى ؛ هركس مرا مىبيند اين را نقل مىكند . در جواب مىگفته كه ، بد كردم كه سرشناست كردم . گاهى شعرى مىگفته . شعرش اين است : ( 140 )
گريه در چشم هر كه بيدار است * عرق انفعال ديدار است
* مير حسن در محل امامزاده اسماعيل عطار است . . . از لطيفه‌هاى اوست : مثنوى گفته موسوم به خروسيه . در آن مثنوى اين بيت گفته : « يكى كره‌خر بود خرزاده‌اى » . شخصى اعتراض كرده كه ، با وجود « كره‌خر » خرزاده چيست ؟ در جواب گفته كه ، تا خركره‌هاى آدمىزاده بيرون روند . ( 142 ) * هنگامى كه جرفادقان ( گلپايگان ) را به تيول حسين قلى خان دادند ، ملازمى داشته به « آدم خوار » مشهور ، او را حاكم آنجا كرد . كسى در مجلس بندگان علامى آقا حسين ( خوانسارى ) نقل مىكرد كه ، شخصى آدمىخوار نام داروغه جرفادقان شده . ايشان فرمودند : از گرسنگى خواهد مرد ! * يوسفى جرفادقانى كمال قدرت را داشته . . . مشهور است كه ملا شانى را آن پادشاه ( شاه عباس ماضى ) ديندار به زر كشيد . ملا يوسفى به اين طمع قصيده‌اى گفته در روزى فرصت خواندن يافت كه شاه در طويلهء خاصه بود . پادشاه فرمود : روزى كه ملا شانى شعر خواند ، ما در خزانه بوديم ، او را به زر كشيديم . تو به طويله آمده‌اى ، با تو بايد چه كرد ؟ اين بود نگاهى كوتاه به تذكرهء نصرآبادى . مطلب را با شعرى از صائب كه از دوستان نزديك نصرآبادى بوده و اخبار زيادى از وى در اين كتاب نقل كرده ، خاتمه مىدهيم : ( 145 )
كسى كه مىنهد از حدّ خود قدم بيرون * كبوترى است كه مىآيد از حرم بيرون