تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 708

مساهمون:

ص٧٠٨
از محقق سبزوارى داشته است . اين فتاوى ، همراه با شايعاتى كه انتشار مىيافت ، سخت موقعيت فيض را به مخاطره انداخته و سبب شد تا اشخاصى مانند ملا محمد طاهر قمى ( م 1098 ) كه شديدا ضد صوفيه بود ، وى را مورد حمله قرار دهند . صوفيانى هم كه پى فرصت مىگشتند ، بر دامنهء اين شايعات مىافزودند . از جمله يكى از اين صوفيان ، با نام ملا محمد على صوفى مقرى از مشهد به اصفهان نزد فيض رفت و در بازگشت به مشهد ، به ديگران گفت : اعمال و امورى را كه صوفيان انجام مىدهد ، فيض تجويز كرده و حتى در مجلس و محضر خود او انجام مىشود . مقصود از اين قبيل اعمال ، سماع و مانند آن بود . متن كامل اين سؤال و جواب در كتاب هداية العوام - كه وصف آن را در مقالى ديگر آورده‌ايم « 1 » - آمده ، از جمله ، دربارهء خواندن « اشعار عاشقانه و وجد نمودن و رقصيدن و حيوانى نخوردن و چله داشتن » سؤال شده و فيض نوشته است ، به چيزى كه از ائمه معصومين عليهم السلام روايت نشده باشد ، هيچ‌گونه تعبّدى ندارد .

موضع گيرى بر ضد ديدگاه تقسيم غنا به حرام و حلال

ردّيه‌نويسى بر كسانى كه فتواى به غناى حرام و حلال مىداده‌اند ، صرفا رديه‌نويسى بر ضد يك رأى فقهى نبوده است . از آنچه گذشت ، دريافتيم كه اين نظر بيشتر از آن كسانى بود كه تمايلات عارفانه و صوفيانه داشتند ؛ از اين روست كه مبارزه بر ضد اين رأى ، در واقع نوعى مبارزه بر تصوف بود . خواهيم ديد كه شيخ على عاملى ( م 1103 ) نه تنها جدا رساله‌اى در باب غنا نوشت و در آنجا صوفيه را عامل رواج آن نظر معرفى كرد ، بلكه دو فصل از كتاب السهام المارقة خود را كه در ردّ بر صوفيه بود ، به بحث غنا اختصاص داد . شيخ حرّ عاملى نيز در رسالهء مستقل خود ، ريشهء اصل اين فتوا را غزالى دانسته و در كتاب رد صوفيه خود نيز مبحث غنا را آورده است . همچنين با مطالعهء رسالهء بسيار مهم سلوة الشيعة و قوة الشريعة از سيد محمد ميرلوحى ، عالم معارض با مجلسى اول ، در مىيابيم كه اصل بحث غنا ، با بحث صوفيه دقيقا پيوند خورده و مبارزه با غنا و آوازه خوانى و رقص [ صوفيانه ] دقيقا در جهت مبارزه با تصوف بوده است . در برابر ، شاه محمد دارابى هم در رسالهء مقامات السالكين خود نشان داد كه گرايشش به حليت غنا ، بدون ترديد به علايق صوفيانه‌اش برمىگردد . آنچه شگفت است اين كه اوج اين مبارزات ، حركتى است كه برخى از علماى عرب مقيم اصفهان بر ضد محقق سبزوارى كه تمايلات عارفانه و فيلسوفانه داشت ، آغاز شد ؛ گرچه پيش از آن ، ميرلوحى ، زمينه را فراهم كرده و در آثار خود كه شرحى از آن‌ها را در
هامش
( 1 ) . بنگريد به بحث رويارويى فقيهان و صوفيان در دورهء صفوى ، بخش مربوط به فيض .