و پس از آن رسالهء تحريم را نگاشته است . مسألهء ديگرى كه زمان اين دو نظر را تا اندازهاى به هم نزديك مىكند آن است كه استفتايى كه از محقق در باب خوانندگى و غناى رايج ميان صوفيان شده ، و وى در آن قائل به حرمت شده و نوشته است : « فرقى نيست كه غنا در قرآن باشد يا شعر يا غير » مربوط به پيش از سال 1060 هجرى بوده است ؛ زيرا اين پاسخ را سيد محمد ميرلوحى در اواسط همين سال در كتاب سلوة الشيعة درج كرده است . « 1 »
مهم آن است كه محقق در مقام يك عالم برجسته و يك صاحب منصب دينى در شهر اصفهان ، در كفايهء خود كه متن مهمى در فقه بوده ، عقيدهء خاصى را مطرح كرده كه با عقيدهء محمد تقى مجلسى ( م 1070 ) و فيض كاشانى ( م 1091 ) همسانى دارد . وى حرمت را روى مفهوم غناى بدون قيد و شرط نبرده ، بلكه غناى حرام را غنايى مىداند كه در زمان صدور روايات ، در قالب مجالس لهو ، توسط كنيزكان و آوازهخوانان زن در مجالس فسق و فجور عرضه مىشده و مردان در آن حاضر مىشدهاند . « 2 » آشكار است كه اين استدلال ، زمينه را براى توسعهء مصاديق غناى حلال فراهم كرده و البته دامنهء آن به قرآن محدود نگشته ، بلكه شامل موارد ديگرى نيز مىشود . فيض كاشانى اين توسعه را با صراحت بيشترى بيان كرده است :
و على هذا فلا بأس بسماع التغنّى بالاشعار المتضمّنة ذكر الجنّة و النار و التشويق الى دار القرار ، و وصف نعم الله الملك الجبّار ، و ذكر العبادات ، و الترغيب فى الخيرات ، و الزهد فى الفانيات و نحو ذلك . بدين ترتيب شنيدن آوازى كه در آن اشعارى در باب يادآورى بهشت « 3 » و جهنّم و تشويق به بهشت و وصف نعمتهاى الهى و يادآورى عبادات و ترغيب در كارهاى نيك و زهدورزى در دنيا و امثال آن ، ايرادى ندارد . « 4 »
عبد الحى رضوى ( م بعد از 1141 ) نيز عين عبارت فيض كاشانى را در رسالهء خود آورده است . « 5 »
هامش
( 1 ) . ميرلوحى ، سلوة الشيعة ، ص 357
( 2 ) . مختارى ، همان ، دفتر سوم ، صص 1633 - 1642 ( اين صفحات بخشى از كتاب كفاية الاحكام در باب مسألهء غناست . )
( 3 ) . يادآورى بهشت ، مىتواند اشاره به حديثى باشد كه اشاره به جواز خريدن كنيز صاحب صدايى است كه انسان را به ياد بهشت مىاندازد : ما عليك لو اشتريتها فذكّرتك الجنة . بنگريد : صدوق ، من لا يحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 60 ، ح 5097
( 4 ) . فيض كاشانى ، الوافى ج 17 ، ص 223 ؛ اين عبارت ، مورد تمسخر ملا اسماعيل خواجويى قرار گرفته و پس از نقل آن نوشته است : فانظروا يا اولى الابصار الى تلوّنات هؤلاء الاخيار الابرار . خواجويى ، رسالة فى الغناء ، ص 618
( 5 ) . رضوى ، عبد الحى ، حديقة الشيعة ، برگ 63