خود را بدان گرم مىكند و آن قدرى از آن درخت را كه خدا گفته است در برابر او سجده مىكند و استغاثه به دو نموده مىگويد كه مرا نجات ده ، زيرا كه تو خداى من هستى ، پس چنين جماعتى ندانستهاند و نيافتهاند ، زيرا كه چشم ايشان ديدن را فراموش كرده است و دلهاى ايشان دانستن را از خاطر بيرون نموده است ، هيچ فكر نمىكنند به گفتههاى خود و نمىيابند و نمىشناسند و با خود نمىگويند كه ما نصف اين درخت را به آتش سوزانيدهايم و در بالاى زغال نصف ديگر او نان و گوشت براى خود پخته كردهايم از تتمهء آن ، چرا بايد كه بت بسازيم و در برابر پاره درخت كه آخر او خاكستر است ، چرا به سجده بيفتيم ، به درستى كه در دل چنين كسى كه چنين چيزى را سجده مىكند علم نيست و خلاص نخواهد كرد روح خود را و نخواهد گفت كه آنچه من مىكنم عبث و پوچ است .
پس به مضمون اين عبارات از فرموده خداى تعالى نه تنها ثابت مىشود كه بتپرستى بوده است و سبب است براى هلاكت هر كه به آن مشغول مىشود ، بلكه ثابت مىشود كه بت هست و تفسير مىفرمايد كه بت را چگونه مىسازند و به چه وضع پرستيده مىشود .
پس الحال به گفتهء كدام يك اعتماد كنيم ؟ به شهادت خدا كه مىفرمايد كه بت هست و چگونه چيزى است و پرستش او باعث هلاكت است ، يا به گفته ببلوس زنديق كه به عكس فرمودهء خدا گفته است كه بت در دنيا نمىباشد و چون خدا جلّ جلاله از آن بزرگتر است كه قول او را كسى اعتماد نكند ، پس كلام او صدق و درست خواهد بود . و ببلوس ملعون كه گفته است كه بت در دنيا نمىباشد ، اگر به ظاهر خود حمل شود دروغ گفته است ، زيرا كه همچنان كه صوفيه ملا حده همه چيز را از بت و غيره خدا مىدانند ، ببلوس در اين كه گفته است كه بت در دنيا نمىباشد ، بنا بر اين مذهب است كه ، چون آن ملعون در اين اعتقاد سر كرده نصارا و صوفيه است ، اشاره به اين كرده است كه چون همه چيز خداست ، پس بت در دنيا نمىباشد بلكه بت هم خداست .
اما مىدانيم كه نصارا در اينجا در مقام پردهپوشى در آمده ، چنانچه صوفيه كفرهاى مشايخ خود را تأويل مىكنند ، ايشان نيز عبارت ببلوس را به اين نحو مىسازند و مىگويند كه ، اگر چه او اين را گفته است كه بت در دنيا نمىباشد ، اما بعد از آن گفته كه هيچ خدا نيست مگر يك خدا . پس از گفتار او معلوم مىشود كه از اين عبارت چنين اراده كرده است ، يعنى بتها كه در دنيا مىباشند ، چيزى نيستند و خدايى را نمىشايند ، زيرا كه خدا يكى است و نيست خدا مگر يكى . مىگوييم كه از گفتار ببلوس معلوم است كه اين معنا را نخواسته و اين عذر خواهى نصارا بهانهاى است براى فريب دادن بىعقلان به چند جهت :
اول آن كه ببلوس انكار مىكند بودن بت را در دنيا و اين انكار چنانچه از كتب ايشان ثابت كرديم كه خدا شهادت مىدهد به اين كه در دنيا بت هست دروغ است . پس هرگاه
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 691
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص٦٩١