تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 688

مساهمون:

ص٦٨٨
عبارت او را بىحل و رد نگذاريم . پس بدان اى عزيز كه ببلوس در اين عبارت مراتبى چند ذكر كرده است كه نصارا و صوفيه به اعتبار همين‌كه قول ببلوس است ، اين عبارت او را از قبيل اوراد پيوسته مىخوانند ، چنانچه صوفيهء اين زمان دست از ادعيه و اورادى كه از طريق اهل بيت رسالت مأثور است برمىدارند ، با وجود آن كه انشاء و املاء و كلام معصومند ، آن قدر تأثير در آن‌ها گمان ندارند ، و اوراد و اذكارى كه جمعى از مشايخ ايشان احداث و انشاء كرده‌اند ؛ مثل اوراد فتحيه و مانند آن ، آن را اوراد خود مىسازند و مؤثر مىدانند . اما نصارا كه اين عبارت ببلوس را اوراد كرده‌اند ، متوجه نمىشوند كه چه مىخوانند و چه چيز از آن لازم مىآيد . پس آن جماعت كه ايشان نيز مثل نصارا اشعار مشايخ خود را ذكر جلى و خفى كرده‌اند ، چون ببلوس رئيس ايشان است ، التماس دارم كه گوش داده بشنوند كه آنچه ببلوس مىگويد و آنچه به نصارا خاطرنشان مىكنم حق است يا نه ، تا آن كه معلوم ايشان شود كه بنده هر چه قدر مىگويم ، غرضى به غير از اظهار حق نيست و بعد از آن اگر نصارا از دار تعصب بيرون نيايند ، من بعد اگر ايشان را بدتر از نصارا بگويم ، حاشائى در باب نصرانى بودن خود نكنند . پس آن ببلوس پير صوفيه مىگويد كه ، در دنيا هيچ بت نيست و مىدانم كه هيچ خدا نيست مگر يك خدا . حالا پيچيدگىهاى اين فقره عبارت او را به ناخن حل و بيان از هم بشكافيم تا نصارا و صوفيهء مريدان او به كمال او نازش نكنند و بعد از آن به تتمه بپردازيم . در اينجا ببلوس ناپاك از راه پرده‌پوشى بر كفر خود ، دو چيز را با هم مخلوط كرده است كه هر كه اندك هوشى دارد ، خواهد يافت كه هر دو به يك چيز بازخواهندگشت . يكى آن كه مىگويد كه ، در دنيا هيچ بت نيست . ببينيم از اين قول چه چيز خواسته است . اگر به معنى ظاهر خود حمل شود ، هر طفلى - چه جاى ببلوس كه شيطان زمان خود بود ، مىداند كه دروغ است ، زيرا كه بت‌پرستى در دنيا از اول زمان حضرت ادريس تا زمان ببلوس كه قريب به پنج هزار سال مىشد بسيار بود و مرضى بود كه عارض اكثر مردم آن زمان شده بود . چنانچه در فصل چهل و چهارم كتاب شعياى پيغمبر ، بنى اسرائيل را خداى تعالى نصيحت فرموده ، اولا توصيف خود و بعد از آن از بت‌پرستى كه همهء ساكنان دنيا در آن زمان به او مشغول بودند وصف فرموده گفت : منم كه اولم و منم كه آخرم و منم آن كسى كه نه ابتدا دارم و نه انتها . و به غير از من خدايى نيست . اگر كسى هست كه به من شبيه باشد ، صدا بزند و خود را ظاهر سازد . و نقل كند كه چه واقع شد از آن روز كه من مخلوقات پيش آفريدم . و آنچه از حالا تا آخر خواهد شد ، پيش از وقوع به مردم نقل نمايد و خداى تعالى بعد از اين خطاب مىكند شخصى را و مىفرمايد .
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 688 | الشيخ رسول جعفريان