تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 692

مساهمون:

ص٦٩٢
شهادت به بودن بت داده باشد و ببلوس انكار بودن بت كرده باشد ، انكار قول خدا كرده خواهد بود ، پس از انكار او معلوم است كه آنچه بعد از آن مىگويد ، اقرارست به آن خدايى كه مىگويد كه بت در دنيا هست ، زيرا كه چون همه چيز را از بت و غيره خدا مىدانست ، اين است كه مىگويد كه در دنيا بت نمىباشد ، بلكه همه چيز و بتها همه خداست و اين معنا از آنچه مىگويد كه در آسمان و زمين كسانى هستند كه خدا و ارباب گفته مىشوند ، بىشك خدايان و ارباب بسيارند و از اين گفتار معلوم است كه به آن معنى كه نصارا مىگويند ، يعنى نيست مگر يك خدا ، رد حرف خود كرده است . پس هرگاه ببلوس شك نداشته در اين كه در آسمان و زمين بت و غيره كه به دروغ خدا گفته مىشوند ، مثل آن كه در آسمانها آفتاب و ماه و ستاره‌ها بسيار بوده‌اند و هستند كه آن‌ها را خدا مىگفتند و در زمين صورتهاى مختلفه و درختها و چيزهايى ديگر بودند كه طائفهء بت‌پرستان يكى يا چند از آن‌ها را خدا مىدانستند ، زيرا كه خودش مىگويد كه در آسمان و زمين خدايان بسيار مىباشند و با وجود اين بگويد كه نيست خدا مگر يكى ، معلوم است كه آن معناى اعتقادى خود را مىخواسته كه بيان كند ، يعنى اينها كه خدايان گفته مىشوند ، يك خدا ، نه هر كدام يك خدا ، چنانچه مىگويد كه خدا نيست مگر يك خدا و شك نيست كه در اين كه خداها بسيارند . و قول او بعد از آن شاهد است بر آنچه گفتيم ، زيرا كه بعد از آن مىگويد كه براى من يك خداى پدر هست كه او از همه چيز بهم رسيده است و ماها همه در اوييم . پس بنا بر اين ، معلوم گرديد كه ببلوس همان‌كه گفتيم اعتقادى اوست ، اراده كرده است نه آنچه نصارا براى مردم‌فريبى تأويل مىكنند . و در اين فقره مثل دريا و موج‌هاى او كه صوفيه مىآورند و مىگويند همه موجها از آن دريا و همه در دريا و آخر همه يك دريا مىباشند به كار برده است و چون مذهب او اين بود كه ، همه چيز يك خداست ، از يكى شدن ذات انسان با ذات خدا و از او مريم متولد شدن ، خاطرنشان نصارا كرده بود كه همه انسان خداست ، زيرا كه در مفهوم با آن انسان كه با ذات يك شد ، شريكند . بعد از آن مىخواست كه خاطرنشان كند ، چگونه همه چيز خداست . اين است كه بعد از آن مىگويد كه ، براى من نه تنها پدر خداست ، اما يك عيسى خدا كه به واسطهء او همه چيز و ماها همه اويم ، يعنى به واسطهء عيسى كه انسان خداست و هم خدايى است كه انسان است ، همه چيز خداست ، يعنى چون عيسى كه با خدا يكى است ، انسان است و همهء انسان به واسطهء اتحاد در مفهوم با انسانى كه در عيسى است خدايند و چون انسان از عناصر اربعه مركب است ، پس هر چيز كه از عناصر اربعه باشد ، خدا خواهد بود . اين است اعتقاد پيشواى دين نصارا و صوفيه . اين قدر هست كه صوفيه مىتوانند گفت كه ببلوس و نصارا بخيلى كردند و ما از ايشان در اين اعتقاد بيشتر رفته‌ايم ، چرا كه ايشان به