تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 685

مساهمون:

ص٦٨٥
حكمت ، در اين زمان خارى شده و در پاى اسلام مىخلد ؛ لهذا به اين چند كلمه اوقات مصروف گرديد ، زيرا كه از دولت اين حكمت است كه هر روز گوسفند چند از گلهء اسلام به دام گرگ فريب شيطان مىافتد و گاه يكى از اين ميان برمىخيزد و صوفى مىشود و جمعى از جهال را از دائره متابعت شرع بيرون مىكند و گاهى يكى ديگر مىبينى كه به قدم عالم قائل مىشود و يكى ديگر طبايع را قديم مىداند و افراد را حادث . غرض كه هر روز از بركت اين حكمت ، حادثه‌اى به قواعد دين و شرع مبين مىرسد و از همه حادثه‌ها ، عظيم‌تر وجود نامسعود اين صوفيه است كه در ميان مسلمانان افتاده‌اند و خود را [ مانند ] رهبانان و پيران نصارا آراسته از براى آن كه جمعى از عوام الناس يا آن‌هايى كه [ در ] دلهاشان مرضى هست ، در دائرهء مريدى خود در آورند ، مدتى رياضت را بر خود مىبندند و بعد از آن كه جماعت بىبصيرت ظاهربين چند را به ظاهر خود معتقد نمودند ، گاهى دم از ولايت و گاهى دم از نبوّت مىزنند و مرتبهء الوهيت را چون صريحا نمىتوانند خاطرنشان مردم كرد ، يعنى كه انسان را رسيدن به آن مرتبه ممكن است ، لهذا بعد از آن كه از خواص اصحاب خود شخصى را معتمد و قابل آن سرّ مىدانند ، ظاهر مىكنند . مشهور است كه جمعى از ايشان را منصب مىدهند و بيماران را شفا كرامت مىكنند و آخر الامر خود را از طوق بندگى بيرون كرده مردم جاهل به كلمات دل‌فريبانه و اقاويل ملحدانه از راه مىبرند . چنانچه ( از ) يكى از ايشان مسموع گرديد كه در محفلى اظهار مىكرد كه ما از اوليائيم كه خدا فرموده است :
« لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ »
« 1 » و مراد اظهار اين معنا بوده كه ديگر خوفى و حزنى بر من نيست ، يعنى از بندگى بيرون آمده‌ام و تكليفى بر من باقى نمانده كه به سبب عدم اطاعت ، خوف از عقاب داشته باشم ؛ نهايت مردم به تأويلات پوچ اين طايفه كه از راه تقيه عبارات پيران و مشايخان خود را [ تأويل ] مىكنند ، قناعت كرده خود را از دام و دانهء ايشان محفوظ نمىدارند . اما فقير كه مدتى پادرى بودم و بر مذاهب و طريقهء نصارا كمال اطلاع دارم و تتبع زيادى كرده‌ام مىدانم كه اقوال اين طايفهء صوفيه با اقوال نصارا موافق و اعتقادات ايشان با عقائد نصارا مطابق است . و هرگاه صوفيه حال ، در مجالس و محافل پيوسته از ذكر اوصاف مشايخ خود دم مىزده باشند ، گاهى از منصور و گاهى از عطار و گاهى از ملاى روم و غيره ، اشعار و عبارات در باب اين كه همه چيز خداست و غيرى در ميان نيست ، بلكه همه كثرت‌ها امر اعتبارى و در واقع يكى است كه هر روزه تنزّلى كرده جلوه به ظهور مىرساند ، پس اگر كسى ايشان را لعن نكند و از ملاقات بر رطوبت با ايشان اجتناب ننمايد ، فرقى ميان
هامش
( 1 ) . بقره ، 62