را نيز از براى فرزند آوردن نگاه داشتهام . اتفاقا روزى آن زن از بالاى بام با او خشونت كرده فرياد مىزد و چون ديد كه سقراط چيزى نمىگويد ، كوزهء آبى برداشته بر سر او ريخت .
سقراط گفت : از آن غرّشهاى تو دانستم كه بارش عظيمى در عقب او خواهد بود .
و بعد از اين نقلها ، كالوپين مىگويد كه ، سقراط خود اقرار مىكرد كه من شيطانى دارم كه مرا از آيندهها خبر مىدهد . پس اين است آن كسى كه پير و معلم افلاطون و ارسطو بود و جمعى كه خود را مسلمان و شيعه مىدانند ، اعتماد بر اقوال او زياده بر گفتهء رسول خدا و ائمهء هدى مىنمايند . اما فردا كه پرده از كار بر خيزد ، معلوم مىگردد كه مذاهب اين جماعت چه بوده است و كار ايشان به كجا خواهد كشيد و تعجب از اين است كه اين جماعت چيزهايى را كه شيطان به سقراط تعليم كرده است رد نمىكنند و شيطنتهاى او را قبول دارند ، اما سخن حقى كه سقراط گفته است هيچ ذكر نمىكنند و به خاطر نمىآورند ، چرا كه سقراط بعد از آن كه به خود افتاده به شاگردان خود تعليم كرده است كه به عقل خود به تنهايى خيال كردن پوچ است ، پس اگر هم چنانچه سقراط از كتاب نقلى كه مىبايد يكى از كتب انبياى سلف باشد ، به ضعف عقل خود اقرار كرد و بنا بر آنچه در آن يافته بود ، دست از خيال كردن در ذوات اشياء ، خصوصا ذات الهى بازداشته بود و مىگفت كه ، هر چه از من بالاتر است كار به او نبايد داشت ، اين جماعت نيز اگر چنگ به قرآن مجيد مىزد كه كتاب حكمت نقلى خداى تعالى است و او را از آنان كه در علم راسخند ، تعليم مىگرفتند ، حكيم واقعى مىبودند و دست از خيال كردن در وجود خدا كه عين ذات آن سبحانه است برمىداشتند و مثل سقراط اقرار مىكردند كه هرچه از او بالاتر است ، مىبايد كه كار به او نداشته باشيم ، از براى ايشان بهتر بود . در واقع هرگاه سقراط در جاهاى ديگر پير است ، اگر مرضى ندارند ، چرا در اينجا پيروى او نمىكنند ؟ پس معلوم است كه اين حكماى اسلام ، مرضى دارند كه موعظه علاج ايشان نمىكند و راه عقل ايشان ، راهى است كه آن شاء الله كه هيچ جاهل قدم در آن نگذارد .
الحمد لله و المنه كه راه عقل اين كمينه امروز ، آن راه نيست و حكمتى كه امروز مىدانم نه آن حكمتى است كه افلاطون و ارسطو تعليم دادهاند . و اگرچه در آن حكمت گمراهكننده ، عالم و استاد بودم ، امروز به توفيق خداى تعالى از شاگردى علماى اخبار و احاديث ائمهء اطهار عليهم السلام كلاه افتخار به آسمان مىرسانم و حالا قريب دوازده سال است كه چون دانستم كه آن راهى كه از متابعت حكما به دست مىآيد ، راه جهنم است و حكمت ايشان پلى است كه بر روى جهنم كشيده است كه هر كه قدم در آن مىگذارد ، نمىشود كه نلغزد و به جهنم فرونرود ، لهذا دست از آن راه برداشته حرف در او نزدهام و خوشم نمىآيد كه لب را به گفتگوى اقوال ايشان بجنبانم . اما لا علاج مىبينم كه اين
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 684
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص٦٨٤