چون به خلاف اين است ، معلوم مىگردد كه بدون متابعت شريعت ، به نحوى عقل در هيچ امرى مستقل نخواهد بود و اقوال حكما كه مجرد عقل جاهل و خيال است به كار دين و ديندارى نمىآيد اما اين طائفه گمان مىرود كه مضايقه نكرده اقرار كنند كه دين نصارا قوى است ، چرا كه چنانچه قبل از اين مذكور شد ، مخالفتى كه با نصارا دارند در همين است كه مىگويند كه نصارا در توقف بر ثلاثه بخل ورزيدهاند ، هر چند كه مىبايست اين ادعا را به نصارا نداشته باشند چرا كه چنانچه ايشان وحدت موجود را از حكما اخذ كردهاند و ايشان را در اين اعتقاد پيشوار مىدانند ، نصارا نيز مىگويند كه اين ثلاثه از افلاطون و ساير حكما مانده است .
پس هرگاه اين دو طائفه جاروبكش در خانهء يك جماعتند ، ديگر منازعه چه صورت دارد و مىتوان گفت كه كريمهء
وَ قالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصارى عَلى شَيْءٍ وَ قالَتِ النَّصارى لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلى شَيْءٍ
« 1 » شامل حال ايشان تواند گرديد ، چرا كه در يهود بودن كسى كه وجود خدا را در همهء اشياء سارى داند و قائل باشد به اين كه به رياضت به مرتبهاى توان رسيد كه لباس بندگى را از خود سلب و مرتبهء ربوبيت حاصل توان كرد ، شكى نيست ، بلكه بدتر از يهودى است و منظور از تطويل خير خواهى اين جماعت است كه نظر به احوال فقير نموده و عبرت بگيرند كه متوسل به نور ائمهء معصومين عليهم السلام گرديده از اعتقادى كه به دين نصارا داشتم با وجود آن كه در آن دين متولد شده بودم و حكمت حكما به نحوى كه مذكور شد خوانده بودم ، بيزارى جسته و حق را پيدا كرده ، اختيار نمودم ، ايشان نيز چنين كنند و الا اگر دست از اقول حكما و وحدت موجود بر نمىدارند و احاديث اهل بيت در نظر ايشان قدرى ندارد ، از براى ايشان بهتر است كه به مضمون كلّ شىء يرجع الى أصله به فرنگ بروند ، « 2 » زيرا كه در آنجا هر چند كه به جهنم مىروند ، اما چند روزى به سبب شرب خمور و ارتكاب و استماع نغمات ، بىتقيه تعيشى مىكنند . و فائده ديگر دارد كه ضرر ايشان به اسلام كمتر مىرسد ، زيرا كه اگر در ميان اهل اسلام باشند ، خود در دنيا به زحمتند و آخر به جهنم مىروند و هم اهل اسلام از ايشان زحمتها مىكشند ، چرا كه گوسفندان گلهء اسلام را ربوده همراه خود به جهنم مىبرند .
اما چون ممكن است كه اين جماعت از راه ( رسيده ) بگويند كه اگر تو عقل مىداشتى و حكمت مىدانستى ، دست از اين دين بر نمىداشتى و مردم را از پيروى عقل و حكمت منع نمىكردى ، جواب گوييم : لعنت به كسى كه راه عقل يا حكمت را مذمّت كند ، اما كدام عقل و
هامش
( 1 ) . بقره ، 113
( 2 ) . عين عبارات اين چند صفحه در گزارش حكمت خوانى در اروپا در كتاب ديگر مؤلف با عنوان « هداية الضالين ، نسخهء 12116 آستان قدس رضوى ، برگ 78 به بعد » آمده است .