تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 680

مساهمون:

ص٦٨٠
مىآيد از منازل خود بيرون آمده به همان دستور در آن خانهء طولانى جمع مىگردند و به همان نحو اين استاد نيز بالاى منبر رفته و دو شاگرد خود را پاى منبر واداشته با ايشان در مسئله مشكلى بحث مىكند تا شام شود و همين‌كه شام شود همه بيرون آمده در كليسا جمع مىشوند و در آنجا يك ساعت به هاىوهوى مشغول مىگردند تا آن زنگ باز نواخته مىشود به همان سفره‌خانه مىروند و به ترتيب چاشت و ناهار ، شام مىخورند و بعد از فاتحه بيرون مىآيند و در منزل ديگر به مشغول هستند به قدر يك ساعت كه آواز زنگ بر مىآيد و اين صداى آخرين علامت وقت خوابيدن است . به اين وضع در نهايت سعى هفت سال على الاتصال درس حكمت مىخوانند ، نه فكر زن دارند و نه فرزند و نه عيال و نه وجه معاش و نه لباس ، چرا كه همهء ما يحتاج ايشان را سواى زنان در آن مكان مهيا كرده‌اند بدون آن كه ايشان زحمتى از آن داشته باشند و بعد از اتمام هفت سال از اين مدرسه به مدرسهء ديگر نقل مىكنند از براى تحصيل علم دين خود و در آن مدرسه كه خالى شد شاگردان ديگر مىآيند كه هرگز هيچ مدرسه خالى نمىماند . و در آن ولايت استادانى كه در فن حكمت درس مىدهند مثل اينجاها نيست كه كتاب به دست بگيرند و بىكتاب نتوانند درس گفتن ، بلكه دستور است كه آن دو نفر استاد را كه در آن مدرسه درس مىگويند دو سال يا كمتر ، پيش از تدريس او را خبر مىكنند و او مىآيد و كتاب افلاطون و ارسطو و ساير كتاب‌هاى حكمت را نزد خود گذاشته و تصنيفى بكند و در هر مسئله قولى اختيار كرده او را به دليل عقلى ثابت مىكند و در آن هفت سال آن تصنيف خود را تعليم شاگردان خود كند و ماه به ماه هر مسأله‌اى كه در هر روز تعليم كرده و قولى در آن مسئله اختيار نموده به دست مىآيد در يك ورق كاغذ بنويسد و در مدرسه خود بچسباند تا اين كه همه استادان از مدرس‌هاى ديگر كه اين دستور را مىدانند در يك روزى از ماه كه به واسطهء اين كار تعيين كرده‌اند آمده آن مسئله را كه او بيان كرده ببينند و در هريك از آن مسئله‌ها كه خواهند با آن استاد كه بالاى منبر براى همين كار نشسته بحث كنند و او بايد همه را جواب بگويد و ملزم نشود . غرض از اين حكايت اين است كه اين حكما كه حالا در ميان اهل اسلام خود را حكيم مىدانند و به سبب سطرى چند كه از شفا و غيره خوانده‌اند ايمان خود را به باد داده موجب مرض ايمان مسلمانان مىشوند و مىگويند كه ما با حديث كار نداريم و ما ارباب عقليم و احاديث نقلى چنين‌اند و ما بايد موافق عقل چيزها را قبول كنيم بدانند و بفهمند كه اگر از حكمت افلاطون و ارسطو عقل را آن قوّت بهم مىرسيد كه بدون اعانت شرع مبين به تنهايى حق را مىتوانست بشناسد و ثابت كند ، پس مىبايست كه دين اين فرنگان كه بناى آن بر حكمت حكماست و اصل حكمت نزد ايشان است بهترين و قايم‌ترين دينها باشد ، اما