همين است كه هر روز از طلوع صبح به درسگاه مىروند و مشغول درس و بحث مىشوند تا سه ساعت به ظهر مانده و بعد از آن از درسگاه بيرون مىآيند به قدر يك ساعت هر كدام در اطاق على حده كه دارند مشغول مطالعه مىگردند و اگر چنين نكنند پادرى كه پير ايشان است ، ايشان را تنبيه مىكند . بعد از انقضاى اين ساعت زنگى بزرگى كه دارند مىنوازند و همان لحظه همه يكباره موافق فوج زاغ سياه از حجرههاى خود بيرون آمده در خانهاى بسيار طولانى و وسيع كه در هر طرف جاها دارد داخل مىشوند و در آن مكان به ترتيب مىنشينند و آن كسى كه در آن زمان درس حكمت مىگويد بر بلاى مسندى كه در خانهء طولانى قرار دادهاند مىرود و دستور است كه در هر مدرسى استاد حكمى مىنشيند و درس مىگويد . بعد از آن كه استاد بر مسند قرار گرفت دو نفر از شاگردان خود را هر روزه تعيين مىكند در پاى منبر مىنشاند .
بعد از ترتيب اين وضع ، يك نفر از استادان فن حكمت مسألهاى را كه مىداند مشكل است مطرح مىسازد و با يكى از اين دو شاگرد در آن مسئله بحث مىنمايد و آن شاگرد كه به قدر قوت ادراك خود جواب مىگويد اما چون استاد بالاى منبر مىبيند كه شاگرد نزديك است كه ملزم شود ، خود جواب آن مسئله را مىگويد و بعد از آن استاد ديگر از آن استادان با آن شاگرد بحث مىكند تا آنكه از استاد درمىماند و بعد از آن مسألهء ديگر در ميان مىاندازد و به دستور اول ابتدا به شاگرد كرده و بعد از آن با استاد در آن مسئله گفتگو مىنمايد تا نزديك به ظهر آن زنگ ديگرباره نواخته مىشود . همينكه صداى زنگ به گوش ايشان خورد همه از آن خانه به يكدفعه بيرون آمده به خانهء ديگر كه براى سفره انداختن مقرّر است داخل مىشوند و در آنجا هر كدام جاى معينى دارند كه مىنشينند و سه چهار نفر از پادريانى كه به اصطلاح صوفيه هنوز به مرتبهء كمال نرسيدهاند در ميان ايستاده مىگذارند و به خدمت قيام مىدارند و از مطبخ خوردنى آورده و پيش ايشان مىگذارند . متعارف است كه پنج رنگ خوردنى مىآورند . همينكه يك قسم خورده شد قسمى ديگر پيش مىآورند تا پنج قسم تمام شود . همينكه از خوردنى فارغ شدند پير ايشان كه در مسند است زنگولهاى كه در پيش او گذاشته است مىزند و همه برمىخيزند و در ميان آن خانه برپا ايستاده به طور نحس خود كه دارند فاتحه مىخوانند و بيرون آمده هريك به اطاق خود مىروند و تا دو ساعت بعد از ظهر مىخوابند .
اما همينكه وقت ساعتى كه در هر مدرسه دارند رسيد ، آن زنگ نواخته مىشود ، باز به درسگاه مىروند و در آنجا نيم ساعت مشغول مطالعه مىگردند تا استاد ديگر آمده و بالاى منبر مىرود و شروع به درس مىكند به درس حكمتى غير آن كه صبح گفته شده است و به درس خواندن مشغول مىشوند تا دو ساعت به شام مانده كه صداى آن زنگ ديگرباره بر
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 679
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص٦٧٩