تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 673

مساهمون:

ص٦٧٣
دست و پاى خود شنا هم نمىتوانند كرد كه از بحر گمراهى خود را به ساحل آگاهى بكشانند . و اگر چه از نقل طريقهء غير مرضيهء صوفيه و حكما كه قبل از اين كرديم ، معلوم است كه اين طايفه چگونه جماعتى بوده‌اند و در ضمن نقل اقوال ايشان جواب آن‌ها داده شده است ، اما در اينجا لازم است كه از براى اتمام حجّت صريحا فقره‌اى چند در باب اين كه متابعت ارسطو و افلاطون به كار كسى نمىآيد بلكه باعث بر آن مىشود كه آدمى به گفتارهاى پوچ ايشان از طريق مستقيم دين قويم منحرف شود به قلم تحرير درآوريم تا بر آن جماعت معلوم شود كه صرف عمر عزيز در معرفت حكمت ايشان محض نقصان و خسران است . پس اولا شك در آن نيست كه اين سقراط و متابعان او افلاطون و ارسطو در زمان اسكندر رومى بوده‌اند و در آن وقت از ابتداى آفرينش ، قريب به پنج هزار سال گذشته بود . و در اين مدت دين حضرت آدم و حضرت نوح و حضرت ابراهيم و حضرت موسى عليهم السلام از جانب پروردگار بر بندگان فرستاده شده بود و در ميان هر يكى از امت انبياى سابق ، قطع نظر از انبيا و اوصيا كرده ، علماى بسيار و مؤمنان بيشمار بوده‌اند كه با وجود آن كه نه حكمت سقراط و نه افلاطون و نه ارسطو در ميان بود ، عقل داشتند و خدا را مىشناختند و به انكاركنندگان وجود صانع غالب مىآمدند و ايشان ملزم مىنمودند . پس معلوم مىشود كه ديندارى و خدا را چنان كه بايد شناختن ، محتاج به تعليم سقراط و افلاطون و ارسطو نيست كه اگر محتاج باشد ، لازم مىآيد كه خداى تعالى در مدت پنج هزار سال دين ناتمامى فرستاده است و دين ناتمام فرستادن و موقوف عليه آن را ذكر نكردن بر خدا روا نيست . دوم آن كه در زمان حضرت رسول - صلى الله عليه و آله - و بعضى از ائمهء معصومين - صلوات الله عليهم - اين تعليم حكمت در ميان نبود ، بلكه چنانچه ارباب تواريخ ذكر كرده‌اند ، در زمان يكى از خلفاى عباسى اين صداى دين ربا در ميان مسلمانان بلند شده است . به اين نحو كه چون آن ملعون منظورش آن بود كه شغلى در ميان مردم شايع گردد كه بدان مشغول شوند و دست از تتبع احاديث آل محمد - صلوات الله عليهم - بردارند تا آن كه مردم رفته رفته تردد و طلب علوم را از امام آن زمان موقوف دارند كه باعث رفع خوف از تزلزل بنيان حكومت باطل او گردد ، لهذا كتب حكمت و تصانيف حكما را از فرنگ طلب نمود و بر ساعى در تدريس و تحصيل آن‌ها مرسوم و مقررى قرار داد تا آن كه در ميان اسلام شايع گرديد . و نقل شده است كه در همان سال اول كه مردم به تعليم و تعلم حكمت مشغول گشتند ،