تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 671

مساهمون:

ص٦٧١
من از دينى كه در آن پيشوا بودم بيزار گرديده حق را اختيار كرده‌ام ، ايشان نيز پيرو من گشته تابع در حق شوند . و چنانچه من دست از پادرىگرى برداشته‌ام ، پيران صوفيه نيز نگاه كنند و دست از پير بودن كه عين جهل است برداشته رد بر آن بدعتهايى كه مريدان خود را تعليم كرده‌اند بنويسند تا آن كه شايد مريدانى كه در آن بدعت كرده‌اند از آن بدعتها فسخ اعتقاد نمايند . و در اين صورت ممكن است كه توبهء پيران صورت قبولى بهم برساند . اما بعد از آن كه مريدان در بدعت مردند و بازگشتى ندارند ، ظاهرش اين كه توبهء پيران سودى نخواهد داد ، بلكه با خسران عظيم به عذاب ابدى گرفتار خواهند گريد . اما در اين زمان صوفيان هستند كه قطنى و دارائى مىپوشند ، چهار زرعى و شال ترمه مىبندند ، حاضريها و طعام‌هايى با تكلّف مىخورند و خود را در طريق و لباس اهل حق به مردم مىنمايند و مىگويند ، ما كوچك ابدال نگاه نمىداريم و خرقه را نمىپوشيم و ترك لذتها نكرده‌ايم ، بلكه خوب مىپوشيم و خوب مىخوريم و كنيزان و زنان متعدده داريم . چيزى كه هست ، همين است كه اسم صوفى را خوش كرده‌ايم و قائل به وحدت موجوديم . اما در بدى چيزهاى ديگر حرفى نداريم . و منظور ايشان از اين گفتگو اين است كه به خاطرشان مىرسد كه پيران صوفيه را به اعتبار خرقه و ترك نعمتهاى الهى و نگاه داشتن كوچك ابدال مذمّت مىكنيم و نمىدانند كه اصل همهء مذمّت‌ها بر اين وحدت موجود كه خود اقرار مىكنند وارد مىآيد ، لهذا از وحدت موجود ابا ندارند بلكه مىگويند كه اين وحدت موجود كه سعى در اعتقاد نمودن آن مىكنيم ، چنين نيست كه موافق عقل نباشد ، بلكه از افلاطون و ارسطو كه حكيم بوده‌اند و ميزان عقل را قرار داده‌اند ثابت مىكنيم و گفتار ايشان را به عقل خود مىسنجيم ، مىيابيم كه راست گفته‌اند و در صدق اقوال ايشان شكى نداريم . اما جواب ايشان در آنجا كه گفتيم كه ذات الهى در ميان مخلوقات مثلى و نظيرى ندارد گفته شد . و اگر گويند كه مثل دارد و وحدت موجود را به مثل ثابت مىكنيم ، دست از كلمه وحده لا شريك له بردارند و به يك‌بارگى آنچه در زير خرقهء كفر پنهان دارند ظاهر سازند تا آن كه مردم ايشان را بشناسند و من بعد فريب نخورند . و اگر گويند مثل ندارد مىگوييم : پس از چه چيز ذات الهى را شناخته‌اند تا آن كه حكم كنند كه وجود در همهء مخلوقات سارى است . و اگر گويند ما وجود او را مىشناسيم ، اما ذات او را نمىدانيم ، جواب آن كه ، اين در صورتى مىشود كه وجود الهى عارض ذات او باشد ، اما همه‌كس اقرار به اين دارد كه وجود الهى عارض ذات او نيست و زايد بر ذات نيست ، پس علاج ندارند به غير از آن كه بگويند كه ، وجود الهى عين ذات اوست . بعد از اين آنچه در ذات گفتيم در وجود نيز همان وارد مىآيد و لازم مىآيد كه هرگاه ذات الهى را نتوان شناخت ، وجود او كه عين ذات
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى ) — صفحة 671 | الشيخ رسول جعفريان