اوست باز نتوان شناخت . پس چون حكم مىتوان كرد كه وجود او عين مخلوقات است ، زيرا كه از براى تفتيش اين معنى ، چون وجود الهى ذات اوست ، لابد مىبايد كه آن ذات را بشناسد يا اقلا در آن فكر كنند .
شناختن ذات الهى محال و فكر كردن در او هلاكت است . چنانچه در كتاب كلينى از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت شده كه « هركس فكر در ذات خداى تعالى كند كه چگونه است ، هلاك مىشود » . « 1 » و از حضرت امير المؤمنين عليه السلام منقول است كه مىفرمودند : « هركس كه در ذات خدا فكر كند ، ملحد مىشود و هركس كه در نعمتهاى پروردگاريش ، نظر كنيد در عظمت مخلوقاتش . » پس از تعليم اين پيشوايان دين معلوم شد آن سبحانه فكر كند ، رونق مىگردد . » « 2 » و از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه مىفرمودند : « حذر كنيد از فكر در ذات الهى . ليكن اگر خواهيد كه نظر كنيد در عظمت پروردگارش ، نظر كنيد در عظمت مخلوقاتش . » پس از تعليم اين پيشوايان دين معلوم شد كه نه تنها ادعاى شناختن كنه ذات خدا كفر است ، بلكه در ذات او فكر كردن هلاكت است .
پس چون مىتوانند اين جماعتى كه به وحدت موجود اعتقاد دارند ، هرگاه وجود الهى عين ذات باشد ، به عقلى كه ندارند حكم كنند كه وجود او عين همهء مخلوقات است يا مشترك لفظى است يا معنوى بدون آن كه در ذات مقدس فكر كنند .
اما مىدانيم كه چون كار ايشان انكار احاديث نبوى و ائمهء هدى - صلوات الله عليهم - است ، در اينجا خواهند گفت كه ما كار به حديث رسول و ائمه نداريم و همه اين را مىدانيم كه حكيمان و مقتدايان ما در فن حكمت مثل سقراط و افلاطون و ارسطو و ساير حكما ، در كتب خود از براى ما چيزها نوشتهاند و وحدت موجود و ساير مسائل عقلى را ثابت كردهاند ، لهذا ما پيروى ايشان مىكنيم . پس اگر سخنى از افلاطون و ارسطو در اين باب دارى و سند مىسازى معقول است و الا قول حضرت امير المؤمنين و امام محمد باقر و امام جعفر صادق - عليهم السلام - حديث است و حديث سند نمىشود .
در اين وقت به چنين جماعتى به غير از آن كه بگوييم كه ، شكم ايشان از شيطان پر شده ، به اين سخنان خود در درياى ضلالت غرق و به هلاكت رسيدهاند ، ديگر چه چيز مىتوان گفت . چرا كه دست از سفينهء نجات كه عبارت از ولايت و متابعت اهل بيت رسول خداست برداشتهاند و مستند به اقاويل واهيهء جمعى كه هيچگونه مذهب درستى اختيار نكردهاند شدهاند و سوء متابعت حكما آن قدر در ايشان اثر كرده كه با وجود فرورفتن در درياى گمراهى ، چشم از دستگيرى حاملان درياى هدايت پوشيده چنگ در رشتهء تار وزغى چند زدهاند كه قطع نظر از كثافت و سستى ، به نحوى به دست و پاى ايشان پيچيده است كه به
هامش
( 1 ) . كلينى ، كافى ، ج 3 ، ص 93
( 2 ) . نك : كلينى ، همان ، ج 8 ، ص 22